آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ آذر ۱۴۰۳

      Mouth

      maʊθ maʊθ maʊθ maʊθ

      گذشته‌ی ساده:

      mouthed

      شکل سوم:

      mouthed

      سوم‌شخص مفرد:

      mouths

      وجه وصفی حال:

      mouthing

      شکل جمع:

      mouths

      معنی mouth | جمله با mouth

      noun countable A1

      کالبدشناسی دهان

      mouth, دهان
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      Open your mouth.

      دهانت را باز کن.

      She shut her mouth.

      دهانش را بست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He covered his mouth with his hand.

      با دستش دهانش را گرفت.

      The dog seized the bone in his mouth.

      سگ استخوان را در دهان نگه داشت.

      noun countable C1

      دهنه، سر (بطری)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The mouth of the bottle was sealed tightly with a cork.

      دهنه‌ی بطری با چوب‌پنبه‌ی محکم بسته شده بود.

      The mouth of the bottle was wide.

      سر بطری گشاد بود.

      noun countable C1

      دهانه، مدخل (غار و تونل و غیره)

      the mouth of a volcano

      دهانه‌ی آتشفشان

      the mouth of a cave

      دهانه‌ی غار

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the mouth of a tunnel

      مدخل تونل

      noun countable C1

      دهانه، مصب (رود)

      the mouth of the Amazon River

      مصب رود آمازون

      Fishermen gathered at the mouth of the river.

      ماهیگیران در دهانه‌ی رودخانه جمع شدند.

      verb - transitive

      با حرکت لب گفتن

      She mouthed her favorite song lyrics as she danced around the room.

      وقتی که در اتاق می‌رقصید، متن آهنگ محبوبش را با حرکت لب گفت.

      She kept mouthing the word "no."

      او پیوسته بدون صدا با لب‌هایش واژه‌ی «نه» را ادا می‌کرد.

      verb - transitive

      با ادا و اصول گفتن

      He was mouthing big words to hide shallow thoughts.

      برای نهان‌سازی افکار سطحی خود، واژه‌های قلمبه بر دهان می‌راند.

      She mouthed her apologies.

      عذرخواهی‌هایش خود را با ادا و اصول گفت.

      noun countable

      نان‌خور، عائله

      I have six mouths to feed.

      من شش نفر نان‌خور دارم.

      He had too many mouths to feed.

      عائله‌ی خیلی زیادی داشت.

      noun countable

      سخنگو

      The team captain was the mouth of the players.

      کاپیتان تیم سخنگوی بازیکنان بود.

      The mouth for the company delivered a statement to the press.

      سخنگوی این شرکت بیانیه‌ای را به مطبوعات ارائه کرد.

      noun

      زبان توهین‌آمیز، بی‌ادبی

      He was dismissed from the meeting for his mouth.

      او به دلیل زبان توهین‌آمیزش از جلسه اخراج شد.

      The teacher had to address the student's mouth in front of the class.

      معلم مجبور شد جلو کلاس به بی‌ادبی دانش‌آموز بپردازد.

      verb - transitive

      تکرار کردن، طوطی‌وار گفتن

      She just mouths off whatever she hears without thinking.

      بدون اینکه فکر کند، هر چیزی که می‌شنود تکرار می‌کند.

      He mouthed the lyrics to the song, but didn't know what they meant.

      او متن آهنگ را طوطی‌وار گفت اما معنی آن را نمی‌دانست.

      verb - transitive

      زیر لب گفتن

      He tends to mouth his words when he's nervous.

      او تمایل دارد وقتی عصبی است حرف‌هایش را زیر لب بگوید.

      She was so tired she could only mouth her responses.

      او آن‌قدر خسته بود که فقط می‌توانست پاسخ‌هایش را زیر لب بگوید.

      verb - transitive

      در دهان گذاشتن، وارد دهان کردن، خوردن

      He mouthed down six boiled eggs.

      شش تخم‌مرغ آب‌پز را در دهان گذاشت.

      He quickly mouthed the pizza.

      پیتزا رو سریع خورد.

      verb - intransitive

      دهن‌کجی کردن

      The student started to mouth off to his teacher in class.

      دانش‌آموز سر کلاس شروع کرد به دهن‌کجی کردن به معلمش.

      Please don't mouth off to me like that again.

      خواهش می‌کنم دیگه این‌طوری به من دهن‌کجی نکن.

      verb - intransitive

      شکلک درآوردن

      The children were giggling and mouthing.

      بچه‌ها داشتند هرهر می‌خندیدند و شکلک درمی‌آوردند.

      She mouthed in delight.

      از خوشحالی شکلک درآورد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mouth

      1. noun opening
        Synonyms:
        entrance door gate portal aperture orifice cavity inlet harbor crevice gap firth estuary delta funnel beak jaws lips chops gills rim trap fly trap box gob yap mush kisser clam embouchment
      1. noun backtalk
        Synonyms:
        rudeness impudence insolence cheek sass lip freshness sauce empty talk idle talk gas guff hot air boasting bragging braggadocio

      Phrasal verbs

      mouth off

      (عامیانه) بلند حرف‌زدن، پرحرفی کردن، یاوه‌گویی کردن

      Collocations

      foam at the mouth

      کف کردن دهان

      Idioms

      down in (or at) the mouth

      (عامیانه) دارای لب‌ولوچه‌های آویزان، خیط، ناخشنود، گرفته

      from mouth to mouth

      دهان‌به‌دهان، به‌طور شفاهی، از یک نفر به نفر دیگر

      give mouth to

      گفتن، به زبان آوردن، زبانزد کردن

      have a big mouth

      بدون پیش‌اندیشی حرف زدن، نابجا حرف زدن، اختیار زبان خود را نداشتن

      make one's mouth water

      دهان کسی را آب انداختن، سخت مشتاق کردن

      Idioms بیشتر

      on the wrong side of one's mouth

      با ندامت، با پشیمانی

      take the words (right) out of one's mouth

      آنچه را که کس دیگری می‌خواهد بگوید گفتن، در گفتن پیش‌دستی کردن

      from the horse's mouth

      (عامیانه) از منابع قابل اعتماد، از مراجع اصلی، از منبع موثق

      look as if butter would not melt in one's mouth

      تظاهر به کمرویی کردن، کمرو و معصوم به نظر آمدن

      put one's foot in one's mouth

      نسنجیده حرف زدن، حرف بی‌جا زدن، دهان خود را بی‌موقع گشودن، گاف دادن

      to look a gift horse in the mouth

      از هدیه‌ی دریافتی عیب گرفتن، دندان اسب پیش‌کشی را شمردن

      from hand to mouth

      فقط به‌قدر نیاز (نه بیشتر)، در عسرت، دست به دهانی

      have one's heart at one's mouth (or boots)

      دلهره داشتن، دلواپس بودن، نگرانی داشتن

      melt in one's mouth

      (خوراک) خوشمزه بودن، نرم و لذیذ بودن

      never look a gift horse in the mouth

      دهان (یا دندان‌های) اسب پیشکشی را بررسی نکن(نمی‌شمارند)، از هدیه خرده‌گیری نکن

      shoot off one's mouth

      (امریکا - عامیانه) 1- با بی‌فکری حرف زدن، نسنجیده سخن گفتن، حرف پراندن 2- پز دادن، رجز خواندن

      born with a silver spoon in one's mouth

      زاده شده در خانواده پولدار

      by word of mouth

      شفاهی، زبانی، به‌طور شفاهی، دهان‌به‌دهان

      to hear something straight from the horse's mouth

      از منبع موثق شنیدن، مستقیم از دهان خود شخص شنیدن

      سوال‌های رایج mouth

      معنی mouth به فارسی چی میشه؟

      کلمه "mouth" به زبان انگلیسی به معنای "دهان" است و در زبان فارسی نیز به همین شکل ترجمه می‌شود. دهان یکی از اعضای اصلی بدن انسان و بسیاری از موجودات زنده است و نقش‌های مهمی در زندگی روزمره ایفا می‌کند. در ادامه به بررسی معانی و نکات جالب مربوط به این کلمه می‌پردازیم.

      تعریف و ساختار دهان

      دهان به عنوان یک عضو حرکتی و حسی شناخته می‌شود که به واسطه‌ی آن غذا وارد بدن شده و صدا تولید می‌شود. ساختار دهان شامل لب‌ها، زبان، دندان‌ها و غشاهای مخاطی است. دهان به دو قسمت اصلی تقسیم می‌شود: دهان خارجی (که شامل لب‌ها و ناحیه‌ی قابل مشاهده است) و دهان داخلی (که شامل زبان و دندان‌ها می‌شود).

      نقش‌های دهان

      دهان در فرآیندهای مختلفی نقش دارد:

      - غذا خوردن: یکی از مهم‌ترین وظایف دهان، دریافت و جویدن غذا است. دندان‌ها به خرد کردن غذا کمک کرده و زبان نیز در بلعیدن آن نقش دارد.

      - صحبت کردن: دهان برای تولید صدا و گفتار استفاده می‌شود. حرکت زبان و لب‌ها در ایجاد حرکات صوتی مؤثر است.

      - حس چشایی: زبان دارای جوانه‌های چشایی است که طعم‌های مختلف را شناسایی می‌کند و از این طریق به ما درک بهتری از غذاها می‌دهد.

      نکات جالب

      - تنوع در ساختار: در برخی از موجودات زنده، ساختار دهان متفاوت است. برای مثال، در برخی از حیوانات مثل پروانه‌ها، دهان به شکل لوله‌ای است که به آنها اجازه می‌دهد نکتار را از گل‌ها جذب کنند.

      - حفظ بهداشت دهان: بهداشت دهان و دندان بسیار مهم است و نادیده گرفتن آن می‌تواند به مشکلات جدی مانند پوسیدگی دندان و بیماری‌های لثه منجر شود.

      - زبان و فرهنگ: زبان به عنوان یکی از اعضای دهان، نقش بسیار مهمی در ارتباطات انسانی دارد. همچنین زبان‌ها و لهجه‌ها به فرهنگ‌های مختلف تعلق دارند و می‌توانند نمادی از هویت فرهنگی باشند.

      کاربردهای اصطلاحی

      کلمه "mouth" در زبان انگلیسی به صورت اصطلاحی نیز استفاده می‌شود. به عنوان مثال:

      - "Mouth of a river": به دهانه یک رودخانه اشاره دارد که جایی است که رودخانه به دریا یا دریاچه می‌ریزد.

      - "To put words in someone's mouth": به معنای نسبت دادن سخنان به شخصی است که او هرگز آن‌ها را نگفته است.

      گذشته‌ی ساده mouth چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده mouth در زبان انگلیسی mouthed است.

      شکل سوم mouth چی میشه؟

      شکل سوم mouth در زبان انگلیسی mouthed است.

      شکل جمع mouth چی میشه؟

      شکل جمع mouth در زبان انگلیسی mouths است.

      وجه وصفی حال mouth چی میشه؟

      وجه وصفی حال mouth در زبان انگلیسی mouthing است.

      سوم‌شخص مفرد mouth چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد mouth در زبان انگلیسی mouths است.

      ارجاع به لغت mouth

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mouth» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mouth

      لغات نزدیک mouth

      • - mousterian
      • - mousy
      • - mouth
      • - mouth guard
      • - mouth off
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.