آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ دی ۱۴۰۲

      Rim

      rɪm rɪm

      گذشته‌ی ساده:

      rimmed

      شکل سوم:

      rimmed

      سوم‌شخص مفرد:

      rims

      وجه وصفی حال:

      rimming

      شکل جمع:

      rims

      معنی rim | جمله با rim

      noun countable

      لبه، کناره، حاشیه (به‌ویژه در مورد چیزهای گرد یا حلقوی)

      the rim of a coin

      لبه‌ی سکه

      The rim of the coffee mug was chipped.

      لبه‌ی فنجان قهوه خرد شده بود.

      verb - transitive

      لبه‌دار کردن، دور چیزی را گرفتن، حاشیه‌ کشیدن دور چیزی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The painter rimmed the canvas with a thick border of gold paint.

      نقاش بوم را با حاشیه‌ی ضخیم رنگ طلایی لبه‌دار کرد.

      The artist decided to rim the painting.

      هنرمند تصمیم گرفت دور نقاشی را بگیرد.

      noun countable

      طوقه، رینگ (چرخ)

      He carefully polished the rim of his motorcycle.

      طوقه‌ی موتورسیکلتش را با دقت صیقل داد.

      The mechanic recommended replacing the rim.

      مکانیک توصیه کرد که رینگ را تعویض کنید.

      noun countable

      قاب، فریم (عینک)

      The rim of her glasses was thick.

      قاب عینکش ضخیم بود.

      The rim of his glasses broke.

      فریم عینکش شکست.

      verb - transitive

      دورادور چیزی را گرفتن، احاطه کردن، دور چیزی را محاصره کردن

      a balcony rimming the second floor

      بالکنی که دورادور طبقه دوم را گرفته بود

      High mountains rim Esfahan.

      کوه‌های بلند اصفهان را احاطه کرده‌اند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rim

      1. noun border; top edge
        Synonyms:
        top end limit line brim edge skirt ring band lip margin fringe hem border outline brink ledge confine curb strip perimeter periphery terminus brow verge circumference
        Antonyms:
        middle center

      سوال‌های رایج rim

      گذشته‌ی ساده rim چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rim در زبان انگلیسی rimmed است.

      شکل سوم rim چی میشه؟

      شکل سوم rim در زبان انگلیسی rimmed است.

      شکل جمع rim چی میشه؟

      شکل جمع rim در زبان انگلیسی rims است.

      وجه وصفی حال rim چی میشه؟

      وجه وصفی حال rim در زبان انگلیسی rimming است.

      سوم‌شخص مفرد rim چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rim در زبان انگلیسی rims است.

      ارجاع به لغت rim

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rim» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/rim

      لغات نزدیک rim

      • - rillet
      • - rillettes
      • - rim
      • - rim job
      • - rimbaud
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.