آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ اسفند ۱۴۰۳

      Fringe

      frɪndʒ frɪndʒ

      گذشته‌ی ساده:

      fringed

      شکل سوم:

      fringed

      سوم‌شخص مفرد:

      fringes

      وجه وصفی حال:

      fringing

      شکل جمع:

      fringes

      معنی fringe | جمله با fringe

      noun countable C2

      حاشیه، کناره (جنگل و غیره)

      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      his house stood at the fringe of the slum.

      خانه‌ی او در حاشیه‌ی محله‌ی فقیرنشین قرار داشت.

      the fringe of a forest

      کناره‌ی جنگل

      noun countable

      اقلیت، صفوف آخر (جمعیت)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      the lunatic fringe of a political party

      اقلیت نابخرد (یا بسیار افراطی) یک حزب سیاسی

      The fringe of the environmental movement is made up of activists who are willing to take extreme measures to protect the planet.

      صفوف آخر این جنبش زیست‌محیطی متشکل از فعالانی است که مایل به انجام اقدامات افراطی برای محافظت از کره‌ی زمین هستند.

      noun countable

      حاشیه‌ (تزئینی)، شرابه (روی پارچه و غیره)

      fringe, حاشیه‌ (تزئینی)، شرابه (روی پارچه و غیره)

      The Native American blanket was decorated with a fringe of leather tassels.

      پتوی بومیان آمریکا با حاشیه‌ای از منگوله‌های چرمی تزئین شده بود.

      the fringes of a Persian rug

      حاشیه‌های قالی ایرانی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The dancer's skirt had a beautiful fringe of silver sequins.

      دامن رقصنده حاشیه‌ی زیبایی از پولک‌های نقره‌ای داشت.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی آرایش و پیرایش چتر (مو)

      She decided to get a fringe because she wanted to change up her hairstyle.

      او تصمیم گرفت چتر مو داشته باشد زیرا می‌خواست مدل موهایش را تغییر دهد.

      The actress looked stunning with her fringe.

      این هنرپیشه با چتر موی خود خیره‌کننده به نظر می‌رسید.

      noun countable

      ورزش حاشیه (زمین گلف)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The golfer's ball landed just on the fringe.

      توپ گلف‌باز درست در حاشیه فرود آمد.

      The fringe adds an element of difficulty to the game.

      حاشیه‌ی زمین گلف بازی را سخت می‌کند.

      verb - transitive

      در حاشیه‌ی جایی یا چیزی قرار گرفتن، حاشیه‌ی جایی یا چیزی بودن

      Trees fringed the lawn.

      حاشیه‌ی چمن درخت بود.

      verb - transitive countable

      ریشه‌دار کردن، دارای حاشیه‌ی تزئینی کردن، شرابه‌دار کردن

      She decided to fringe the curtains in her living room.

      تصمیم گرفت پرده‌های اتاق نشیمنش را ریشه‌دار کند.

      noun

      (صفت‌گونه) فرعی، حاشیه‌ای، جنبی

      fringe groups

      گروه‌های فرعی

      fringe industries

      صنایع جنبی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      fringe costs

      هزینه‌های فرعی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fringe

      1. noun border, trimming
        Synonyms:
        edge limit margin perimeter brim hem edging skirt outside brink periphery outskirts binding verge borderline trimming ruffle flounce tassel mane rickrack march
        Antonyms:
        center middle inside interior

      سوال‌های رایج fringe

      گذشته‌ی ساده fringe چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fringe در زبان انگلیسی fringed است.

      شکل سوم fringe چی میشه؟

      شکل سوم fringe در زبان انگلیسی fringed است.

      شکل جمع fringe چی میشه؟

      شکل جمع fringe در زبان انگلیسی fringes است.

      وجه وصفی حال fringe چی میشه؟

      وجه وصفی حال fringe در زبان انگلیسی fringing است.

      سوم‌شخص مفرد fringe چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fringe در زبان انگلیسی fringes است.

      ارجاع به لغت fringe

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fringe» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fringe

      لغات نزدیک fringe

      • - frill
      • - frilly
      • - fringe
      • - fringe benefit
      • - fringe tree
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hemi hydr hydro nitro Sino- steno Very light tomentose tramroad thermometric southernwood snail darter skelton stone suf تحسین‌آمیز مهار کردن شیروخورشید کاستن جلوگیری کردن دیپلمات دیپلماتیک رونق سوسیالیسم سوسیال دموکرات فاشیسم مانده منتفی آفند آفندی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.