آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ فروردین ۱۴۰۴

      Margin

      ˈmɑːrdʒɪn ˈmɑːdʒɪn

      گذشته‌ی ساده:

      margined

      شکل سوم:

      margined

      سوم‌شخص مفرد:

      margins

      وجه وصفی حال:

      margining

      شکل جمع:

      margins

      معنی margin | جمله با margin

      noun countable C2

      اختلاف، تفاوت

      The margin between success and failure is often very slim.

      اختلاف بین موفقیت و شکست اغلب بسیار کم است.

      The candidate won the election by a narrow margin.

      این نامزد با اختلاف اندکی پیروز شد.

      noun countable uncountable C2

      اقتصاد حاشیه‌ی سود

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      It is important to analyze the margin of each product to determine its success.

      تجزیه‌وتحلیل حاشیه‌ی سود هر محصول برای تعیین موفقیت آن مهم است.

      The company's margin was high.

      حاشیه‌ی سود شرکت بالا بود.

      noun countable C2

      حاشیه (صفحه)

      The student carefully underlined key points in the margin of the textbook.

      دانش‌آموز با دقت زیر نکات کلیدی در حاشیه‌ی کتاب درسی خط کشید.

      The professor's feedback was written in the margin of my essay.

      بازخورد استاد در حاشیه‌ی مقاله من نوشته شده بود.

      noun countable

      حاشیه، کنار، لب، لبه (رودخانه و دریاچه و غیره)

      The green grass of the river's margin gently swayed.

      چمن سبز حاشیه‌ی رودخانه به‌آرامی تکان می‌خورد.

      margin of safety

      حاشیه‌ی اطمینان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We sat on the margin.

      در کناره نشستیم.

      noun countable uncountable

      حاشیه، مازاد، مقدار اضافی (برای موارد احتمالی یا شرایط خاص)

      We need to leave a margin of time in case of unexpected delays.

      در صورت تأخیرهای غیرمنتظره باید وقت اضافی در نظر بگیریم.

      We have a small margin of error for this project.

      حاشیه‌ی خطای کمی برای این پروژه داریم.

      noun uncountable

      اقتصاد وجه تضمین (وجهی که برای جلوگیری از امتناع از انجام قرارداد آتی در قالب شرط ضمن عقد از مشتری دریافت می‌شود.)

      The broker will return the client's margin.

      کارگزار وجه تضمین مشتری را برمی‌گرداند.

      A higher margin is typically needed for riskier investments.

      معمولاً برای سرمایه‌گذاری‌های پرریسک‌تر، وجه تضمین بالاتری لازم است.

      verb - transitive

      حاشیه‌گذاری کردن، لبه‌دار کردن، مرزبندی کردن

      The river was margined by tall reeds and wildflowers.

      رودخانه با نیزارها و گل‌های وحشی در حاشیه احاطه شده بود.

      Each page was carefully margined with decorative patterns.

      هر صفحه با الگوهای تزئینی، به‌دقت حاشیه‌گذاری شده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد margin

      1. noun a fairly narrow line or space forming a boundary
        Synonyms:
        edge border borderline brim brink edging fringe periphery rim verge perimeter
      1. noun suitable opportunity to accept or allow something
        Synonyms:
        border edge leeway boundary perimeter allowance latitude room rim elbowroom brim brink confine play fringe hem indentation limit lip scope shore side skirt verge tolerance
        Antonyms:
        center interior inside core
      1. noun the amount of collateral a customer deposits with a broker when borrowing from the broker to buy securities
        Synonyms:
        security deposit
      1. noun (finance) the net sales minus the cost of goods and services sold
        Synonyms:
        gross-profit gross profit margin
      1. verb to put or form a border on
        Synonyms:
        edge border bound fringe rim skirt verge
      1. noun border; room around something
        Synonyms:
        edge limit boundary side space frame brim rim skirt hem brink verge periphery field scope compass leeway latitude allowance extra surplus play elbowroom confine bound lip shore trimming selvage
        Antonyms:
        center core interior

      لغات هم‌خانواده margin

      noun
      margin, marginalization
      adjective
      marginal, marginalized
      verb - transitive
      marginalize
      adverb
      marginally

      سوال‌های رایج margin

      گذشته‌ی ساده margin چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده margin در زبان انگلیسی margined است.

      شکل سوم margin چی میشه؟

      شکل سوم margin در زبان انگلیسی margined است.

      شکل جمع margin چی میشه؟

      شکل جمع margin در زبان انگلیسی margins است.

      وجه وصفی حال margin چی میشه؟

      وجه وصفی حال margin در زبان انگلیسی margining است.

      سوم‌شخص مفرد margin چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد margin در زبان انگلیسی margins است.

      ارجاع به لغت margin

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «margin» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/margin

      لغات نزدیک margin

      • - margent
      • - margery
      • - margin
      • - margin of error
      • - marginal
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.