آزادی عمل، اختیارات
The new law has reduced the merchants' leeway.
قانون جدید، آزادی عمل بازرگانان را کم کرده است.
Local authorities were given leeway in applying the new regulations.
به مقامات محلی در اجرای مقررات جدید، مقداری اختیار داده شد.
انگلیسی بریتانیایی وقت از دسترفته، زمان تلفشده
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
We lost valuable leeway during the technical failure.
درطول خرابی فنی، زمان ارزشمندی را از دست دادیم.
She is trying to make up for the leeway she wasted earlier in the semester.
او تلاش میکند زمانی را که اوایل ترم هدر داده بود، جبران کند.
(انگلیس - عامیانه) وقت از دسترفته را جبران کردن، عقبافتادگی را جبران کردن
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «leeway» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/leeway