با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Left

left left left left
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • مصدر:

    leave
  • شکل سوم:

    left
  • سوم شخص مفرد:

    leaves
  • وجه وصفی حال:

    leaving
  • شکل جمع:

    lefts
  • adjective
    چپ، سمت چپ، طرف چپ
    • - His left ear is deaf.
    • - گوش چپ او کر است.
    • - on the left side of the street
    • - در سمت چپ خیابان
    • - the top left drawer of the desk
    • - کشو دست چپ و بالای میز
    • - He writes with his left hand.
    • - او با دست چپ می‌نویسد.
  • adverb
    به طرف چپ، به سمت چپ
    • - The car veered left suddenly.
    • - خودرو ناگهان به سمت چپ منحرف شد.
    • - The bus driver turned left at the intersection.
    • - راننده‌ی اتوبوس در تقاطع به طرف چپ پیچید.
  • noun
    سمت چپ
    • - The car turned sharply to the left.
    • - اتومبیل به‌سرعت به سمت چپ پیچید.
    • - She glanced to her left.
    • - به سمت چپ نگاه کرد.
  • noun plural
    سیاست (the left) و (the Left) چپ‌گراها، چپ‌ها (گروه‌های سیاسی‌ای که معتقدند ثروت و قدرت باید بین تمام بخش‌های جامعه تقسیم شود)
    • - The people want him but the left is against him.
    • - مردم او را می‌خواهند اما چپ‌گراها مخالف او هستند.
    • - Many of the Left believe that the current economic system is inherently unfair.
    • - بسیاری از چپ‌ها معتقدند که سیستم اقتصادی فعلی ذاتاً ناعادلانه است.
  • گذشته‌ی ساده و شکل سوم فعل leave
    • - The teacher left the classroom after the final bell rang.
    • - معلم بعد از به صدا درآمدن زنگ پایانی، کلاس را ترک کرد.
    • - I left my phone charger at home.
    • - شارژر موبایلم رو توی خونه جا گذاشتم.
  • adjective
    سیاست چپ
    • - the left wing of the party
    • - جناح چپ حزب
    • - Many individuals on the left side of the political spectrum support progressive taxation to address income inequality.
    • - بسیاری از افراد جناح چپ این طیف سیاسی از مالیات تصاعدی برای رسیدگی به نابرابری درآمد حمایت می‌کنند.
  • noun
    کالبدشناسی دست چپ
    • - I prefer to write with my left.
    • - ترجیح می‌دهم با دست چپ بنویسم.
    • - She held the baby with her left while cooking dinner.
    • - هنگام پختن شام، نوزاد را با دست چپ خود نگه داشت.
  • noun
    ورزش (مشت‌زنی) ضربه‌ی چپ
    • - He knocked down his opponent with a left.
    • - او حریف خود را با یک ضربه‌ی چپ از پای انداخت.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد left

  1. adjective on west side when facing north
    Synonyms: hard to left, larboard, near, nigh side, port, portside, sinister, sinistral, south
    Antonyms: right
  2. adjective politically radical
    Synonyms: leftist, left-wing, liberal, progressive, revolutionary, socialist
    Antonyms: right
  3. adjective abandoned
    Synonyms: continuing, departed, extra, forsaken, gone out, leftover, marooned, over, remaining, residual, split, staying

Idioms

ارجاع به لغت left

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «left» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/left

لغات نزدیک left

پیشنهاد و بهبود معانی