آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ شهریور ۱۴۰۳

      Left

      left left left left

      مصدر:

      leave

      شکل سوم:

      left

      سوم‌شخص مفرد:

      leaves

      وجه وصفی حال:

      leaving

      شکل جمع:

      lefts

      معنی left | جمله با left

      adjective A2

      چپ، سمت چپ، طرف چپ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      His left ear is deaf.

      گوش چپ او کر است.

      on the left side of the street

      در سمت چپ خیابان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the top left drawer of the desk

      کشو دست چپ و بالای میز

      He writes with his left hand.

      او با دست چپ می‌نویسد.

      adverb

      به طرف چپ، به سمت چپ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The car veered left suddenly.

      خودرو ناگهان به سمت چپ منحرف شد.

      The bus driver turned left at the intersection.

      راننده‌ی اتوبوس در تقاطع به طرف چپ پیچید.

      noun

      سمت چپ

      The car turned sharply to the left.

      اتومبیل به‌سرعت به سمت چپ پیچید.

      She glanced to her left.

      به سمت چپ نگاه کرد.

      noun plural

      سیاست (the left) و (the Left) چپ‌گراها، چپ‌ها (گروه‌های سیاسی‌ای که معتقدند ثروت و قدرت باید بین تمام بخش‌های جامعه تقسیم شود)

      The people want him but the left is against him.

      مردم او را می‌خواهند اما چپ‌گراها مخالف او هستند.

      Many of the Left believe that the current economic system is inherently unfair.

      بسیاری از چپ‌ها معتقدند که سیستم اقتصادی فعلی ذاتاً ناعادلانه است.

      گذشته‌ی ساده و شکل سوم فعل leave

      The teacher left the classroom after the final bell rang.

      معلم بعد از به صدا درآمدن زنگ پایانی، کلاس را ترک کرد.

      I left my phone charger at home.

      شارژر موبایلم رو توی خونه جا گذاشتم.

      adjective

      سیاست چپ

      the left wing of the party

      جناح چپ حزب

      Many individuals on the left side of the political spectrum support progressive taxation to address income inequality.

      بسیاری از افراد جناح چپ این طیف سیاسی از مالیات تصاعدی برای رسیدگی به نابرابری درآمد حمایت می‌کنند.

      noun

      کالبدشناسی دست چپ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      I prefer to write with my left.

      ترجیح می‌دهم با دست چپ بنویسم.

      She held the baby with her left while cooking dinner.

      هنگام پختن شام، نوزاد را با دست چپ خود نگه داشت.

      noun

      ورزش (مشت‌زنی) ضربه‌ی چپ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He knocked down his opponent with a left.

      او حریف خود را با یک ضربه‌ی چپ از پای انداخت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد left

      1. adjective on west side when facing north
        Synonyms:
        port near nigh side portside larboard sinister south sinistral
        Antonyms:
        right
      1. adjective politically radical
        Synonyms:
        liberal left-wing leftist progressive socialist revolutionary
        Antonyms:
        right
      1. adjective abandoned
        Synonyms:
        over gone out departed forsaken split marooned leftover residual remaining staying continuing extra

      Idioms

      have two left feet

      دست و پا چلفتی بودن

      left, right and center

      (عامیانه) همه‌جا، همه‌ی عالم، هرجا که فکر بکنی

      elvis has left the building

      تمام شد، به پایان رسید (نخود، نخود، هرکه رود خانه‌ی خود) (برای اعلام اتمام یک رویداد کاربرد دارد)

      سوال‌های رایج left

      شکل سوم left چی میشه؟

      شکل سوم left در زبان انگلیسی left است.

      شکل جمع left چی میشه؟

      شکل جمع left در زبان انگلیسی lefts است.

      وجه وصفی حال left چی میشه؟

      وجه وصفی حال left در زبان انگلیسی leaving است.

      سوم‌شخص مفرد left چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد left در زبان انگلیسی leaves است.

      ارجاع به لغت left

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «left» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/left

      لغات نزدیک left

      • - leeward
      • - leeway
      • - left
      • - left field
      • - left hand
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.