آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ آذر ۱۴۰۲

      Brim

      brɪm brɪm

      گذشته‌ی ساده:

      brimmed

      شکل سوم:

      brimmed

      سوم‌شخص مفرد:

      brims

      وجه وصفی حال:

      brimming

      شکل جمع:

      brims

      معنی brim | جمله با brim

      noun adverb

      لبه، کنار، حاشیه، پرکردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The glass was filled to the brim.

      لیوان لبالب بود.

      her lipstick on the brim of the cup

      جای ماتیک او بر لبه‌ی فنجان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the brim of a hat

      لبه‌ی کلاه، سایبان کلاه

      Her eyes were brimming with tears.

      چشمانش از اشک لبریز شده بود.

      The students were brimming with affection.

      شاگردان سرشار از محبت بودند.

      a head brimming with questions

      سری مملو از پرسش

      The child poured milk into his glass until it started brimming over onto the carpet.

      کودک آن‌قدر شیر توی لیوان خود ریخت تا اینکه شروع کرد به سر رفتن و ریختن روی فرش.

      brimming with affection, Ghodsi ran towards her mother...

      قدسی در حالی که سرشار از محبت بود به سوی مادرش دوید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد brim

      1. adjective overflowing
        Synonyms:
        full filled overfull awash crammed loaded packed stuffed brimful flush running over crowded chock-full jammed level with
        Antonyms:
        empty unfilled
      1. noun edge of object, usually the top
        Synonyms:
        border rim edge lip margin perimeter fringe hem periphery brink skirt circumference
        Antonyms:
        middle center interior
      1. verb flow over the top
        Synonyms:
        overflow spill run over fill fill up swell teem hold no more well over

      Phrasal verbs

      brim over

      لبریز شدن، پراپر شدن، سر رفتن، سرشار شدن

      سوال‌های رایج brim

      گذشته‌ی ساده brim چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده brim در زبان انگلیسی brimmed است.

      شکل سوم brim چی میشه؟

      شکل سوم brim در زبان انگلیسی brimmed است.

      شکل جمع brim چی میشه؟

      شکل جمع brim در زبان انگلیسی brims است.

      وجه وصفی حال brim چی میشه؟

      وجه وصفی حال brim در زبان انگلیسی brimming است.

      سوم‌شخص مفرد brim چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد brim در زبان انگلیسی brims است.

      ارجاع به لغت brim

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «brim» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/brim

      لغات نزدیک brim

      • - brilliantine
      • - brilliantly
      • - brim
      • - brim over
      • - brimful
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.