Jammed

dʒæmd dʒæmd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم شخص مفرد:

    jams
  • وجه وصفی حال:

    jamming

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    گیرکرده، گیرافتاده
    • - This drawer is jammed.
    • - این کشو گیر کرده است.
    • - the jammed finger
    • - انگشت گیرکرده
  • adjective
    (از مردم و جمعیت) پُر، پُرشده
    • - All the coaches were completely jammed.
    • - همه‌ی واگن‌ها کاملاً پُر بودند.
    • - the jammed stadium
    • - ورزشگاهِ پُرشده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد jammed

  1. adjective stuck fast
    Synonyms: out of order, malfunctioning, obstructed, blocked, barred, clogged, trammeled, wedged, sandwiched, caught, lodged, warped, swollen, stiff, immovable, fast, fastened, fixed, frozen, unworkable
    Antonyms: loose, operating, clear
  2. adjective thronged
    Synonyms: crowded, overcrowded, populous, busy, humming, full, filled, overflowing, lively, deluged, teeming, flooded, swarming, multitudinous, congested, packed, crammed, jampacked, mobbed
    Antonyms: empty, vacant

ارجاع به لغت jammed

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «jammed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/jammed

لغات نزدیک jammed

پیشنهاد بهبود معانی