آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ مرداد ۱۴۰۴

      Barred

      bɑːrd bɑːd

      معنی barred | جمله با barred

      adjective

      بسته، مسدود (با میله یا نرده)، نرده‌گذاری شده

      The cellar door was barred to prevent anyone from entering.

      درب زیرزمین با میله بسته شده بود تا کسی وارد نشود.

      During the storm, they barred the front door to keep out intruders.

      درطول طوفان، در جلویی را با نرده بستند تا از ورود سارقین جلوگیری کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      barred windows

      پنجره‌های نرده‌دار

      He was barred from Britain.

      ورود او را به انگلیس ممنوع کردند.

      adjective

      راه‌راه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Barred markings on the animal's fur help it camouflage in tall grass.

      لکه‌های راه‌راه روی خز حیوان به او کمک می‌کنند در میان علف‌های بلند استتار کند.

      The snake’s barred skin made it look more intimidating.

      پوست راه‌راه مار آن را ترسناک‌تر نشان می‌داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد barred

      1. adjective equipped or marked with bars
        Synonyms:
        lined marked striped banded ribbed ridged streaked mottled dappled veined brindled checked tabby pleated pied variegated motley parti-colored crosshatched piped stripped twilled tortoise-shell calico
      1. adjective prohibited
        Synonyms:
        forbidden banned outlawed blockaded barricaded crossbarred cancellated meshy latticelike lacelike
      1. verb render unsuitable for passage
        Synonyms:
        blocked stopped obstructed impeded dammed blockaded barricaded cabined
        Antonyms:
        allowed permitted opened loosened unfastened advocated
      1. verb prevent from entering; keep out
        Synonyms:
        prevented prohibited banned forbidden stopped excluded rejected refused denied disallowed discouraged restrained frustrated eliminated precluded interdicted outlawed blacklisted blackballed boycotted ostracized banished exiled relegated segregated suspended repudiated excepted debarred circumvented overridden leaguered
        Antonyms:
        admitted allowed welcomed
      1. verb secure with, or as if with, bars
        Synonyms:
        blocked obstructed shut confined stopped locked barricaded fenced bolted latched excluded walled impeded jammed clogged dammed blockaded corked debarred trammelled
        Antonyms:
        opened freed unbarred

      ارجاع به لغت barred

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «barred» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/barred

      لغات نزدیک barred

      • - barratry
      • - barre
      • - barred
      • - barred owl
      • - barrel
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.