آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Fixed

      fɪkst fɪkst

      سوم‌شخص مفرد:

      fixes

      وجه وصفی حال:

      fixing

      معنی fixed | جمله با fixed

      adjective B2

      ثابت، ماندنی، مقطوع

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The plane's wings are fixed.

      بال‌های هواپیما ثابت است.

      fixed prices

      قیمت‌های مقطوع

      adjective

      محکم، بی‌ حرکت، برجا، استوار، راسخ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      fixed purpose

      اراده‌ی استوار

      a fixed satellite

      ماهواره‌ی زمین ایستا

      adjective

      وسواس گونه، وسواسی، وسواس زده

      a fixed idea

      فکر وسواس‌گونه

      adjective

      (عامیانه) فراهم

      She is comfortably fixed for life.

      زندگی او در کمال رفاه تا آخر عمر فراهم است.

      adjective

      (خودمانی - مسابقه و انتخابات و غیره) تقلبی، نادرستانه (آنچه از قبل نتیجه‌اش را تعیین کرده‌اند)

      a fixed contest

      مسابقه‌ی تقلب‌آمیز

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fixed

      1. adjective permanent, steady
        Synonyms:
        stable firm secure fast immovable steady settled attached established rigid immobile set tenacious rooted anchored solid tight locked nailed located situated steadfast still quiet made fast hooked hitched stiff immotile
        Antonyms:
        unsteady impermanent changeable unfixed
      1. adjective intent, resolute; established
        Synonyms:
        certain sure firm definite resolved decided set settled arranged stated established resolute steady precise defined limited inflexible unwavering unbending changeless enduring unfaltering unflinching unmovable unchangeable undeviating unmodifiable never-failing abiding confirmed determinate stipulated prearranged planned steadfast still narrow inveterate level definitive unqualified rooted in the bag circumscribed rigged set-up unblinking inalterable
        Antonyms:
        indefinite variable irresolute unfixed unestablished
      1. adjective repaired
        Synonyms:
        mended in order sorted whole going in working order put right rebuilt back together refitted
        Antonyms:
        broken unfixed in disrepair

      سوال‌های رایج fixed

      وجه وصفی حال fixed چی میشه؟

      وجه وصفی حال fixed در زبان انگلیسی fixing است.

      سوم‌شخص مفرد fixed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fixed در زبان انگلیسی fixes است.

      ارجاع به لغت fixed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fixed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fixed

      لغات نزدیک fixed

      • - fixation
      • - fixative
      • - fixed
      • - fixed asset
      • - fixed assets
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.