به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.

Situated

ˈsɪtʃueɪtɪd ˈsɪtʃueɪtɪd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • سوم شخص مفرد:

    situates
  • وجه وصفی حال:

    situating

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adverb B1
    واقع شده در، واقع در، جایگزین
    • - The city is situated in a narrow valley.
    • - شهر در دره‌ی باریکی قرار گرفته است.
    • - Pari is well-situated financially.
    • - پری از نظر مالی وضع خوبی دارد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد situated

  1. adjective located
    Synonyms: established, fixed, occupying, parked, placed, planted, positioned, set, settled, stationed

ارجاع به لغت situated

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «situated» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/situated

لغات نزدیک situated

پیشنهاد بهبود معانی