آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Solid

      ˈsɑːlɪd ˈsɒlɪd

      شکل جمع:

      solids

      صفت تفضیلی:

      more solid

      صفت عالی:

      most solid

      معنی solid | جمله با solid

      adjective B2

      محکم، سخت، سفت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      a solid punch

      مشت محکم

      The table was made of solid oak.

      میز از بلوط سخت ساخته شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a solid structure

      سازه‌ی محکم

      adjective

      خالص، ناب (طلا و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The solid gold necklace shone in the sunlight.

      گردن‌بند طلای خالص زیر نور خورشید می‌درخشید.

      The thief stole the solid silver candlesticks from the wealthy couple's home.

      دزد شمعدان‌های نقره‌ی ناب را از خانه‌ی این زوج ثروتمند دزدید.

      adjective

      جامد

      liquid and solid fuel

      سوخت‌های مایع و سوخت‌های جامد

      municipal solid waste

      پسماند جامد شهری

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Ice is solid water.

      یخ، آب جامد است.

      adjective

      غذا و آشپزی جامد، غیرمایع

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      Babies should start eating solid food around six months of age.

      نوزادان باید از شش ماهگی شروع به خوردن غذای جامد کنند.

      The doctor recommended a diet of solid food for the patient recovering from surgery.

      این پزشک رژیم غذایی حاوی مواد غذایی غیرمایع را برای بهبود بیمار پس از جراحی توصیه کرد.

      adjective

      مستحکم، محکم، استوار، قرص‌ومحکم

      solid reasoning

      استدلال مستحکم

      The lawyer presented solid evidence in court to prove his client's innocence.

      این وکیل برای اثبات بی‌گناهی موکلش شواهد قرص‌ومحکمی را در دادگاه ارائه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a solid friendship

      دوستی استوار

      adjective

      پیوسته، تمام، بدون توقف، یکسره، لاینقطع

      She talked for a solid hour.

      یک ساعت تمام حرف زد.

      The solid rain lasted for hours.

      باران بی‌وقفه ساعت‌ها ادامه داشت.

      noun countable

      هندسه جسم سه‌بعدی، شکل فضایی، جسم صلب

      A cube is a solid.

      مکعب جسمی سه‌بعدی است.

      A pyramid is a solid.

      هرم شکلی فضایی است.

      noun countable

      ماده‌ی جامد، جماد، چیز جامد، (در جمع) جامدات، جمادات

      The chocolate bar is a solid.

      شکلات تخته‌ای جامد بود.

      The scientist studied the properties of various solids.

      این دانشمند خواص جامدات مختلف را بررسی کرد.

      noun countable

      غذا و آشپزی غذای سفت، غذای جامد (معمولاً به‌صورت جمع می‌آید)

      I prefer to eat solids for breakfast.

      ترجیح می‌دهم برای صبحانه غذای جامد بخورم.

      The doctor recommended that the patient consume more solids in their diet to improve their digestion.

      پزشک توصیه کرد که بیمار برای بهبود هضم غذا، غذاهای سفت بیشتری را در رژیم غذایی‌اش مصرف کند.

      adjective

      هندسه سه‌بعدی

      prisms and other solid figures

      منشور و سایر اجسام سه‌بعدی

      adjective

      قابل‌اطمینان، قابل‌اعتماد

      My friend is a solid person.

      دوستم فردی قابل‌اطمینان است.

      The solid employee always completes her work on time.

      کارمند قابل‌اعتماد همیشه کارش را به‌موقع انجام می‌دهد.

      adjective

      قاطع (رأی)

      a solid vote in his favor

      رأی یکپارچه به سود او

      adjective

      یکدست، یکپارچه (رنگ)

      solid blue

      آبی یکدست

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد solid

      1. adjective hard, dimensional
        Synonyms:
        strong firm dense heavy fixed stable sound compact secure substantial thick tight physical concrete material consolidated rooted set concentrated compacted massed dimensional sturdy rock rocklike close hefty hulk husky hunk brick wall unshakable
        Antonyms:
        soft liquid fluid gaseous vaporous insubstantial
      1. adjective continuous, complete
        Synonyms:
        steady regular uninterrupted unbroken continued firm stable united complete unanimous consecutive agreed undivided consentient unmixed unalloyed like a rock set in stone brick wall
        Antonyms:
        incomplete divided broken incontinuous intermittent
      1. adjective dependable, reliable
        Synonyms:
        trustworthy reliable sound good genuine real valid satisfactory satisfying constant decent serious sensible levelheaded sober upright upstanding worthy law-abiding pure estimable trusty steadfast stalwart cogent
        Antonyms:
        unreliable untrustworthy undependable vulnerable tenuous

      لغات هم‌خانواده solid

      noun
      solid, solidarity, solidity, solidification
      adjective
      solid
      verb - transitive
      solidify
      adverb
      solidly

      سوال‌های رایج solid

      شکل جمع solid چی میشه؟

      شکل جمع solid در زبان انگلیسی solids است.

      صفت تفضیلی solid چی میشه؟

      صفت تفضیلی solid در زبان انگلیسی more solid است.

      صفت عالی solid چی میشه؟

      صفت عالی solid در زبان انگلیسی most solid است.

      ارجاع به لغت solid

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «solid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/solid

      لغات نزدیک solid

      • - solicitous
      • - solicitude
      • - solid
      • - solid angle
      • - solid fuel
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      FAQ gatekeeper rush daily late fart lingonberry martyrdom materialistic matinee matrimony mauna loa mayan mechanism medical پیکر پیگیر چادر مسافرتی چای کوهی چرخش چسبناک چشم به راه بودن گاز زدن لجباز لذت بردن لغت‌نامه لوس کردن لیتر لیمو ماست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.