با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Liquid

ˈlɪkwɪd ˈlɪkwɪd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    liquids
  • صفت تفضیلی:

    more liquid
  • صفت عالی:

    most liquid
  • countable noun adjective
    مایع، روان، آبگونه، چیز آبکی
    • - Liquid nitrogen boils at a very low temperature.
    • - نیتروژن مایع در دمای بسیار پایین به جوش می‌آید.
    • - Air is fluid while water is both fluid and liquid.
    • - هوا سیال است درصورتی که آب هم سیال است هم مایع.
  • adjective
    روان، سلیس
    • - liquid verse
    • - شعر روان
  • adjective
    اقتصاد نقد، نقدینه
    • - liquid deficiency
    • - کمبود نقدینه
    • - liquid assets
    • - دارایی‌های نقد
  • countable noun
    مایع
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد liquid

  1. adjective fluid, flowing, melting
    Synonyms: aqueous, damp, deliquescent, dissolvable, dissolved, dulcet, fluent, fluidic, fusible, ichorous, juicy, liquefied, liquescent, liquiform, luscious, mellifluent, mellifluous, mellow, meltable, melted, moist, molten, moving, pulpy, running, runny, sappy, serous, smooth, soft, solvent, splashing, succulent, thawed, thin, uncongealed, viscous, watery, wet
    Antonyms: close, condensed, dense, firm, hard, solid
  2. adjective readily available
    Synonyms: convertible, fluid, free, marketable, negotiable, quick, ready, realizable, usable
    Antonyms: frozen, unavailable
  3. noun fluid
    Synonyms: aqua, aqueous material, broth, elixir, extract, flow, flux, goo, goop, juice, liquor, melted material, nectar, sap, secretion, slop, solution, swill
    Antonyms: solid

ارجاع به لغت liquid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «liquid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/liquid

لغات نزدیک liquid

پیشنهاد و بهبود معانی