آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ بهمن ۱۴۰۳

      Running

      ˈrʌnɪŋ ˈrʌnɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      ran

      شکل سوم:

      run

      سوم‌شخص مفرد:

      runs

      معنی running | جمله با running

      adjective C2

      مداوم، پشت‌سرهم، مدام، آزگار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      She has missed her bus three mornings running.

      او سه‌ صبح پشت‌سرهم اتوبوس را از دست داد.

      He's been late to work for three days running.

      او سه روز مدام دیر به سر کار رسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      three years running

      سه سال آزگار

      adjective

      بی‌وقفه، هم‌زمان، جاری

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      a running commentary

      تفسیر بدون وقفه

      There was a running discussion among the experts regarding climate change solutions.

      بین کارشناسان در مورد راه‌حل‌های تغییرات آب‌وهوا بحث‌وگفتگویی جاری بود.

      adjective

      دویدنی (انجام کاری در هنگام دویدن)

      He did a running jump.

      او پرشی دویدنی انجام داد.

      She performed a running flip during her gymnastics routine.

      او هنگام تمرین روزانه‌ی ژیمناستیک خود پشتک دویدنی زد.

      adjective

      دو (مناسب برای دونده‌ها)

      She bought a new pair of running shoes for the marathon.

      او برای ماراتن یک جفت کفش دوی نو خرید.

      The running track was perfectly maintained for the athletes.

      مسیر دو کاملاً برای ورزشکاران حفظ شد.

      noun uncountable A2

      دویدن

      Running is a great way to stay healthy.

      دویدن، راه فوق‌العاده‌ای برای سلامت ماندن است.

      His favorite hobby is running long distances on weekends.

      سرگرمی موردعلاقه‌ی او، دویدن مسیرهای طولانی در آخرهفته‌ها است.

      noun uncountable C2

      رسیدگی (به کاری)، مدیریت (کاری)

      The running of the organization requires careful planning and dedication.

      مدیریت سازمان نیاز به برنامه‌ریزی دقیق و فداکاری دارد.

      He is responsible for the running of the center's activities.

      وی مسئول رسیدگی به فعالیت‌های مرکز است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد running

      1. adjective continuous, flowing, operating
        Synonyms:
        active working going moving alive dynamic constant in operation functioning operative in action executing producing smooth easy fluent effortless uninterrupted unceasing incessant perpetual proceeding unbroken cursive together live in succession
        Antonyms:
        discontinuous intermittent occasional broken
      1. adverb continually
        Synonyms:
        continuously successively consecutively uninterruptedly together night and day unintermittedly
        Antonyms:
        occasionally intermittently broken
      1. noun management of organization
        Synonyms:
        control handling management operation organization direction leadership regulation supervision coordination administration maintenance performance conduct functioning care charge oversight intendance superintendency working

      Idioms

      in (or out) of the running

      در (یا حذف شده از) مسابقه، دارای (یا فاقد) شانس برد

      لغات هم‌خانواده running

      noun
      run, rerun, runner, running, overrun
      adjective
      running, runny
      verb - transitive
      run, outrun, overrun, rerun
      adverb
      running

      سوال‌های رایج running

      گذشته‌ی ساده running چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده running در زبان انگلیسی ran است.

      شکل سوم running چی میشه؟

      شکل سوم running در زبان انگلیسی run است.

      سوم‌شخص مفرد running چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد running در زبان انگلیسی runs است.

      ارجاع به لغت running

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «running» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/running

      لغات نزدیک running

      • - runner's high
      • - runner-up
      • - running
      • - running around in circles
      • - running battle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      FAQ gatekeeper rush daily late fart lingonberry martyrdom materialistic matinee matrimony mauna loa mayan mechanism medical پیکر پیگیر چادر مسافرتی چای کوهی چرخش چسبناک چشم به راه بودن گاز زدن لجباز لذت بردن لغت‌نامه لوس کردن لیتر لیمو ماست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.