آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ دی ۱۴۰۴

    Proceeding

    prəˈsiːdɪŋ prəˈsiːdɪŋ

    شکل جمع:

    proceedings

    معنی proceeding | جمله با proceeding

    noun countable

    حقوق دادرسی، رسیدگی قضایی، اقدام حقوقی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

    مشاهده

    The court suspended the proceeding due to lack of evidence.

    دادگاه، دادرسی را به‌دلیل کمبود شواهد معلق کرد.

    The divorce proceeding lasted more than two years.

    دادرسی طلاق، بیش از دو سال به طول انجامید.

    noun countable

    رویه، فرآیند، مراحل انجام، تشریفات، روال

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    The proceeding for approving the budget is clearly defined.

    مراحل تصویب بودجه، به‌طور شفاف تعریف شده است.

    This proceeding involves several administrative steps.

    این فرآیند، شامل چند گام اداری است.

    noun plural

    وقایع، رویدادها، اتفاقات، جریانات، ماجراها، تحولات

    We were unaware of the proceedings that led to the sudden decision.

    ما از جریاناتی که به تصمیم ناگهانی منجر شد، بی‌اطلاع بودیم.

    The reporter closely followed the proceedings inside the courtroom.

    خبرنگار، وقایع داخل دادگاه را از نزدیک دنبال می‌کرد.

    noun countable

    اقتصاد معامله، تراکنش، دادوستد، مبادله‌ی مالی، عملیات مالی، خریدوفروش، گردش مالی

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده

    All proceedings must be recorded for financial transparency.

    تمام تراکنش‌ها باید برای شفافیت مالی ثبت شوند.

    This proceeding involves the exchange of goods and services.

    این معامله، شامل تبادل کالا و خدمات است.

    noun plural

    صورت‌جلسه، گزارش رسمی، شرح مذاکرات

    Proceedings of the conference will be published next month.

    گزارش رسمی کنفرانس، ماه آینده منتشر خواهد شد.

    All proceedings must be archived for future reference.

    تمام صورت‌جلسات باید برای مراجعات بعدی، بایگانی شوند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the proceedings of the philosophical society

    شرح مذاکرات انجمن فلسفی

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد proceeding

    1. noun undertaking, course of action
      Synonyms:
      action act deed operation performance procedure process step venture exercise move measure transaction happening occurrence incident maneuver movement goings-on circumstance experiment adventure come off go-down casualty

    سوال‌های رایج proceeding

    شکل جمع proceeding چی میشه؟

    شکل جمع proceeding در زبان انگلیسی proceedings است.

    ارجاع به لغت proceeding

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «proceeding» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/proceeding

    لغات نزدیک proceeding

    • - procedure oriented
    • - proceed
    • - proceeding
    • - proceeds
    • - procephalic
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.