آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ مرداد ۱۴۰۳

      Adventure

      ədˈventʃər ədˈventʃə

      گذشته‌ی ساده:

      adventured

      شکل سوم:

      adventured

      سوم‌شخص مفرد:

      adventures

      وجه وصفی حال:

      adventuring

      شکل جمع:

      adventures

      معنی adventure | جمله با adventure

      noun countable uncountable A2

      ماجراجویی، کار پرمخاطره

      He was a man full of adventure.

      او مردی پرماجرا (اهل ماجراجویی) بود.

      Exploring ancient ruins can bring about a sense of wonder and adventure.

      کاوش در خرابه‌های باستانی می‌تواند حس شگفتی و ماجراجویی را به همراه داشته باشد.

      noun countable uncountable

      ماجرا، سرگذشت، حادثه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      the adventures of Hajji Babba

      ماجراهای حاجی‌بابا

      The book takes you on an incredible adventure through time and space.

      این کتاب شما را به یک سرگذشت باورنکردنی در زمان و مکان می‌برد.

      verb - intransitive verb - transitive

      در معرض خطر قرار دادن، به خطر انداختن، خطر چیزی را پذیرفتن، به ماجراجویی پرداختن، ریسک کردن، کار پرخطر انجام دادن

      Only a madman would adventure down this steep mountain.

      فقط یک آدم دیوانه با پایین رفتن از این کوه پرشیب جان خود را به خطر می‌اندازد.

      The group of friends adventured through the dense jungle, encountering wild animals along the way.

      گروه دوستان در جنگل انبوه به ماجراجویی پرداختند؛ آن‌ها در طول مسیر با حیوانات وحشی روبه‌رو شدند.

      verb - transitive

      سعی کردن، تلاش کردن، کوشیدن، تجربه کردن، امتحان کردن

      Let's adventure new foods on our trip.

      بیایید در سفرمان غذاهای جدید امتحان کنیم.

      He plans to adventure a solo backpacking trip.

      او قصد دارد یک سفر تنهایی با کوله‌پشتی تجربه کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد adventure

      1. noun risky or unexpected undertaking
        Synonyms:
        chance happening incident occurrence venture undertaking experience peril jeopardy hazard speculation exploit enterprise feat trip scene endangerment contingency emprise
        Antonyms:
        inaction inactivity avoidance passiveness stillness inertia latency

      سوال‌های رایج adventure

      گذشته‌ی ساده adventure چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده adventure در زبان انگلیسی adventured است.

      شکل سوم adventure چی میشه؟

      شکل سوم adventure در زبان انگلیسی adventured است.

      شکل جمع adventure چی میشه؟

      شکل جمع adventure در زبان انگلیسی adventures است.

      وجه وصفی حال adventure چی میشه؟

      وجه وصفی حال adventure در زبان انگلیسی adventuring است.

      سوم‌شخص مفرد adventure چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد adventure در زبان انگلیسی adventures است.

      ارجاع به لغت adventure

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «adventure» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/adventure

      لغات نزدیک adventure

      • - adventitious
      • - adventive
      • - adventure
      • - adventure capitalist
      • - adventure holiday
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.