آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ مرداد ۱۴۰۵

      Action

      ˈækʃn ˈækʃn

      گذشته‌ی ساده:

      actioned

      شکل سوم:

      actioned

      سوم‌شخص مفرد:

      actions

      وجه وصفی حال:

      actioning

      شکل جمع:

      actions

      معنی action | جمله با action

      noun countable B2

      کار، عمل، کنش، اقدام، فعل

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He is a man of action.

      او اهل عمل است.

      We have decided upon immediate action.

      ما تصمیم به اقدام فوری گرفته‌ایم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      freedom of action

      آزادی عمل

      Actions speak louder than words, so act now.

      عمل‌ها از حرف‌ها مهم‌ترند، پس همین حالا عمل کن.

      They put five of our tanks out of action.

      پنج تانک ما را از کار انداختند.

      noun uncountable B2

      حقوق اقامه‌ی دعوی (دعوا)، جریان حقوقی، اقدام قانونی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      I'll bring action against him.

      علیه او اقامه‌ی دعوا خواهم کرد.

      She decided to take legal action after discovering the fraud.

      او پس‌از پی بردن به کلاهبرداری، تصمیم گرفت اقدام قانونی انجام دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The company filed an action against the contractor for breach of contract.

      شرکت علیه پیمانکار به‌خاطر نقض قرارداد اقامه‌ی دعوی کرد.

      noun countable C2

      جنبش، حرکت، جریان

      You can see the action of the gears through the glass.

      می‌توانی حرکت چرخ‌دنده‌ها را از پشت شیشه ببینی.

      The action of the river carved a path through the valley.

      جریان رودخانه مسیری را از دل دره تراشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Scientists studied the action of the muscles during the jump.

      دانشمندان جنبش ماهیچه‌ها هنگام پرش را بررسی کردند.

      noun plural uncountable B1

      وقایع، ماجرا

      All the action of this play takes place in a sitting room.

      همه‌ی وقایع این نمایش در اتاق نشیمن اتفاق می‌افتد.

      This movie is full of action.

      این فیلم پر از ماجراهای مهیج است.

      adjective noun uncountable

      سینما و تئاتر اکشن (ژانر فیلم)

      I watched an action movie last night.

      دیشب یک فیلم اکشن دیدم.

      She prefers action to romantic comedies.

      او اکشن را به کمدی‌های رمانتیک ترجیح می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Action is my favorite movie genre.

      اکشن ژانر فیلم مورد علاقه‌ی من است.

      noun singular uncountable

      تأثیر، اثر

      the action of water on rocks

      اثر آب بر سنگ

      the action of a drug

      تأثیر دارو

      noun uncountable C2

      جنگ، نبرد، پیکار، ‫درگیری‬، برخورد نظامی

      He was killed in action.

      در درگیری‬ کشته شد.

      He saw action in Korea.

      در جنگ کره درگیر بود.

      noun countable uncountable C2

      عملکرد، نحوه‌ی کار، طرز کار، طرز عمل

      This machine has a very smooth action.

      این دستگاه عملکرد بسیار آرامی دارد.

      Read the manual to understand the action of the machine.

      برای فهمیدن نحوه‌ی کار دستگاه، دفترچه‌ی راهنما را بخوانید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The action of the lever controls the flow of water.

      طرز کار اهرم جریان آب را کنترل می‌کند.

      noun countable uncountable C1

      حقوق اقدام، عمل (قانونی)

      libel action

      اقدام قانونی (در مقابل هتک حرمت یا افترا)

      The company decided to take legal action against the contractor.

      شرکت تصمیم گرفت علیه پیمانکار اقدام قانونی کند.

      verb - transitive

      اقدام کردن، عمل کردن، انجام دادن، رسیدگی کردن

      Please action the shipping order immediately.

      لطفاً سفارش ارسال را فوراً انجام دهید.

      How do you plan to action this issue?

      قصد دارید به این مسئله چگونه رسیدگی کنید؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The team actioned the plan immediately.

      تیم بلافاصله طرح را انجام داد.

      We need to take immediate action to fix the problem.

      ما باید فوراً اقدام کنیم تا مشکل را رفع کنیم.

      The manager promised to take action after the meeting.

      مدیر قول داد که بعداز جلسه رسیدگی کند.

      noun uncountable

      اقتصاد سهم، سهام شرکت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      She bought ten shares of the company last week.

      او هفته‌ی گذشته ده سهم از شرکت خرید.

      His shares dropped in value after the quarterly report.

      پس‌از گزارش فصلی، ارزش سهام او کاهش یافت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They hold a 25% share in the startup.

      آن‌ها ۲۵٪ سهم در استارتاپ دارند.

      noun countable uncountable

      کردار، رفتار، سلوک

      His actions offended everyone.

      رفتار او همه را رنجاند.

      She regretted her action and apologized.

      او از کردار خود پشیمان شد و عذرخواهی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His selfish action hurt many people.

      رفتار خودخواهانه‌ی او به بسیاری از مردم آسیب زد.

      noun uncountable

      ‫ابتکار، خلاقیت‬

      She received praise for her action in proposing a creative solution.

      او به‌خاطر ابتکارش در پیشنهاد یک راه‌حل خلاقانه مورد ستایش قرار گرفت.

      Taking action helped the project succeed.

      به‌کارگیری خلاقیت به موفقیت پروژه کمک کرد.

      noun countable uncountable

      ادبیات ‫طرح داستانی‬

      In the movie, the action centers on a young detective solving a mystery.

      در فیلم، طرح داستانی حول یک کارآگاه جوان که یک راز را حل می‌کند می‌چرخد.

      He changed the action to make the ending more surprising.

      او طرح داستانی را تغییر داد تا پایان داستان غافلگیرکننده‌تر شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The book's action is driven by the characters' conflicts.

      طرح داستانی کتاب توسط تعارضات شخصیت‌ها هدایت می‌شود.

      noun countable uncountable

      اقتصاد ‫سود‬

      They redistributed the action among shareholders.

      آن‌ها سود را بین سهام‌داران توزیع کردند.

      She calculated the company's action before making a decision.

      او سود شرکت را قبل‌از تصمیم‌گیری محاسبه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The action from the deal was higher than expected.

      سود حاصل از این معامله بیش‌تر از حد انتظار بود.

      noun countable uncountable

      ‫فعالیت جنسی‬

      He boasted about the action he'd had last weekend.

      او درباره‌ی فعالیت جنسی‌ای که آخرهفته‌ی گذشته داشت، پز می‌داد.

      They had action despite the risks.

      آن‌ها باوجود خطرات به فعالیت جنسی پرداختند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They both consented before any action took place.

      آن‌ها هر دو پیش از هرگونه فعالیت جنسی رضایت دادند.

      noun uncountable

      فعالیت، شور، هیجان

      The concert was full of action from the first song.

      کنسرت از اولین آهنگ پر از هیجان بود.

      The city center always buzzes with action on weekends.

      مرکز شهر آخرهفته‌ها همیشه مملو از فعالیت است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His arrival brought action and laughter to the party.

      ورود او به مهمانی شور و خنده آورد.

      noun countable uncountable

      سینما و تئاتر حرکت! (‫دستور کارگردان برای شروع فیلم‌برداری بخشی از یک فیلم یا برنامه‌ی تلویزیونی‬)

      The director shouted, 'Action!'

      کارگردان فریاد زد: «حرکت!»

      As soon as the cameras were ready, the director called action.

      به‌محض اینکه دوربین‌ها آماده شدند، کارگردان گفت «حرکت!».

      noun countable uncountable

      ورزش چرخش (در ضربه زدن به توپ)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      Give the ball a bit more action with your wrist.

      با مچ دست کمی چرخش بیشتری به توپ بده.

      The coach taught how to impart action with a flick of the wrist.

      مربی آموزش داد چگونه با یک حرکت مچ، چرخش به توپ بدهی.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد action

      1. noun something done
        Synonyms:
        activity business operation process happening movement motion reaction response enterprise plan occupation functioning energy life industry stir commotion rush force vigor vivacity animation spirit bustle scene deal proposition game dash turmoil haste vitality going power bit bag alertness big idea alacrity liveliness racket flurry stunt trip hopper ballgame in the works hoopla vim agility
        Antonyms:
        inactivity inaction rest idleness stoppage cessation repose inertia
      1. noun individual deed
        Synonyms:
        act deed doing move step effort exercise operation performance transaction undertaking accomplishment achievement execution exploit feat handiwork enterprise exertion commission procedure stroke blow manipulation maneuver dealings thrust
      1. noun a legal process
        Synonyms:
        case suit lawsuit claim cause proceeding litigation prosecution
      1. noun an aggressive military deed
        Synonyms:
        fight battle combat conflict fighting engagement encounter skirmish fray contest warfare

      Collocations

      bring action

      اقامه‌ی دعوا کردن، به دادگاه شکایت کردن، شاکی شدن

      bring (or call) into action

      به عمل در آوردن، جامه‌ی عمل پوشاندن به

      go into action

      وارد عمل شدن، پیکار کردن، عملیات نظامی را آغاز کردن

      in action

      فعال، در حال کار، در حال عمل

      out of action

      از کارافتاده، خراب

      Collocations بیشتر

      take action

      فعال شدن، اقدام کردن

      a course of action

      فرایند، اسلوب عملکرد، روش، نحوه‌ی کار، راه کار

      gallantry in action

      (ارتش) رشادت در عملیات رزمی

      industrial action

      (انگلیس) اعتصاب

      reflex action

      عمل غیرارادی، حرکت غیرارادی

      army goes into action

      ارتش وارد عمل می‌شود

      swift action

      اقدام سریع

      take industrial action

      اعتصاب کردن (کارکنان)

      Idioms

      see action

      در عملیات جنگی درگیر شدن، وارد رزم شدن

      take action

      فعال شدن، اقدام کردن

      اقامه‌ی دعوی کردن

      لغات هم‌خانواده action

      noun
      act, action, activity, reaction, interaction, overacting
      adjective
      acting, active
      verb - intransitive
      act
      adverb
      actively

      سوال‌های رایج action

      شکل جمع action چی میشه؟

      شکل جمع action در زبان انگلیسی actions است.

      ارجاع به لغت action

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «action» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/action

      لغات نزدیک action

      • - actinozoa
      • - actinozoan
      • - action
      • - action movie
      • - action noun
      پیشنهاد بهبود معانی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      magnesium miami misadventure MLA exotoxin extrusion fa fired fjord free-living frenemy get involved go histo- hom- ضربان داشتن عددخوانی عددنویسی عموقلی عمیقا عرق کردن عدد مرکب غاز کانادایی غنی‌سازی کره‌ی جنوبی فائق فاطمه فرو کس کمربند سبز
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.