آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Action

      ˈækʃn ˈækʃn

      معنی action | جمله با action

      noun uncountable B2

      کنش، کار، عمل، فعل، اقدام

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      He is a man of action.

      او اهل عمل است.

      We have decided upon immediate action.

      ما تصمیم به اقدام فوری گرفته‌ایم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      freedom of action

      آزادی عمل

      They put five of our tanks out of action.

      پنج تانک ما را از کار انداختند.

      noun plural

      کردار، رفتار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      His actions offended everyone.

      رفتار (اعمال) او همه را رنجاند.

      noun uncountable

      تأثیر، اثر

      the action of water on rocks

      اثر آب بر سنگ

      the action of a drug

      اثر دارو

      noun countable uncountable

      حقوق اقامه دعوا، جریان حقوقی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      I'll bring action against him.

      علیه او اقامه دعوا خواهم کرد.

      libel action

      اقدام قانونی در مقابل هتک حرمت یا افترا

      noun uncountable

      اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیروهای جنگی

      He was killed in action.

      در عملیات جنگی کشته شد.

      He saw action in Korea.

      در جنگ کره درگیر بود.

      noun countable uncountable

      طرز کار، عملکرد، طرز عمل

      This machine has a very smooth action.

      این دستگاه خوب و آرام کار می‌کند.

      noun plural

      وقایع

      All the action of this play takes place in a sitting room.

      همه‌ی وقایع این نمایش در اتاق نشیمن اتفاق می‌افتد.

      This movie is full of action.

      این فیلم پر از ماجراهای مهیج است.

      noun countable uncountable

      جنبش، حرکت، جریان

      noun countable uncountable

      سهم، سهام شرکت

      noun uncountable

      فعالیت، شور، هیجان

      noun

      اشاره، گزارش، وضع

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد action

      1. noun something done
        Synonyms:
        activity business operation process happening movement motion reaction response enterprise plan occupation functioning energy life industry stir commotion rush force vigor vivacity animation spirit bustle scene deal proposition game dash turmoil haste vitality going power bit bag alertness big idea alacrity liveliness racket flurry stunt trip hopper ballgame in the works hoopla vim agility
        Antonyms:
        inactivity inaction rest idleness stoppage cessation repose inertia
      1. noun individual deed
        Synonyms:
        act deed doing move step effort exercise operation performance transaction undertaking accomplishment achievement execution exploit feat handiwork enterprise exertion commission procedure stroke blow manipulation maneuver dealings thrust
      1. noun a legal process
        Synonyms:
        case suit lawsuit claim cause proceeding litigation prosecution
      1. noun an aggressive military deed
        Synonyms:
        fight battle combat conflict fighting engagement encounter skirmish fray contest warfare

      Collocations

      bring action

      اقامه‌ی دعوا کردن، به دادگاه شکایت کردن، شاکی شدن

      bring (or call) into action

      به عمل در آوردن، جامه‌ی عمل پوشاندن به

      go into action

      وارد عمل شدن، پیکار کردن، عملیات نظامی را آغاز کردن

      in action

      فعال، در حال کار، در حال عمل

      out of action

      از کارافتاده، خراب

      Collocations بیشتر

      take action

      فعال شدن، اقدام کردن

      Idioms

      see action

      در عملیات جنگی درگیر شدن، وارد رزم شدن

      take action

      فعال شدن، اقدام کردن

      اقامه‌ی دعوی کردن

      لغات هم‌خانواده action

      noun
      act, action, activity, reaction, interaction, overacting
      adjective
      acting, active
      verb - intransitive
      act
      adverb
      actively

      سوال‌های رایج action

      شکل جمع action چی میشه؟

      شکل جمع action در زبان انگلیسی actions است.

      ارجاع به لغت action

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «action» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/action

      لغات نزدیک action

      • - actinozoa
      • - actinozoan
      • - action
      • - action film
      • - action noun
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.