آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آذر ۱۴۰۲

    Proposition

    ˌprɑːpəˈzɪʃn ˌprɒpəˈzɪʃn

    شکل جمع:

    propositions

    معنی proposition | جمله با proposition

    noun countable C1

    پیشنهاد، طرح

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    the proposition to merge the two political parties

    پیشنهاد ائتلاف دو حزب سیاسی

    The suggested proposition was rejected.

    طرح پیشنهادی رد شد.

    noun countable

    مسئله، قضیه، موضوع، اصل، مطلب

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    We believe in the proposition that all men are created equal.

    ما به این قضیه اعتقاد داریم که همه‌ی انسان‌ها برابر خلق شده‌اند.

    We need to carefully consider each proposition before making a decision.

    قبل از تصمیم‌گیری باید هر اصل را به‌دقت بررسی کنیم.

    noun countable

    ریاضی زبان‌شناسی قضیه، گزاره

    The mathematician presented a complex proposition that he had been working on for years.

    این ریاضی‌دان قضیه‌ی پیچیده‌ای را ارائه کرد که سال‌ها بود روی آن کار می‌کرد.

    The teacher gave the students a challenging proposition to solve as a homework assignment.

    معلم گزاره‌ی چالش‌برانگیزی را به عنوان تکلیف درسی به دانش‌آموزان داد.

    noun countable

    انگلیسی آمریکایی لایحه (که به رأی عمومی گذاشته می‌شود)

    The proposition to legalize marijuana in California was met with mixed reactions from the voters.

    لایحه‌ی قانونی شدن ماری جوانا در کالیفرنیا با واکنش‌های متفاوتی از سوی رأی‌دهندگان مواجه شد.

    The proposition to increase taxes on the wealthy was heavily debated during the election.

    لایحه‌ی افزایش مالیات بر ثروتمندان در جریان انتخابات به‌شدت مورد بحث قرار گرفت.

    verb - transitive

    پیشنهاد سکس دادن، دعوت به مقاربت جنسی کردن، پیشنهاد کردن (به زن)

    He was fired because he had propositioned the boss's secretary.

    چون به منشی رئیس پیشنهاد سکس کرده بود، اخراج شد.

    noun

    پیشنهاد سکس، دعوت به رابطه‌ی جنسی

    She was taken aback by his proposition and declined his request.

    از پیشنهاد سکس او غافلگیر شد و درخواست او را رد کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد proposition

    1. noun suggestion; scheme
      Synonyms:
      plan proposal project program recommendation overture presentation motion invitation premise hypothesis proffer
      Antonyms:
      rejection refusal opposition denial condemnation
    1. verb make suggestion, often improper
      Synonyms:
      suggest propose put ask approach solicit pose propound prefer accost

    سوال‌های رایج proposition

    شکل جمع proposition چی میشه؟

    شکل جمع proposition در زبان انگلیسی propositions است.

    ارجاع به لغت proposition

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «proposition» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/proposition

    لغات نزدیک proposition

    • - proposed
    • - proposer
    • - proposition
    • - propositional
    • - propositional function
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.