آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Program

      ˈproʊɡræm ˈprəʊɡræm

      گذشته‌ی ساده:

      programed

      شکل سوم:

      programed

      سوم‌شخص مفرد:

      programs

      وجه وصفی حال:

      programing

      شکل جمع:

      programs

      معنی program | جمله با program

      noun countable A2

      کامپیوتر برنامه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      The engineer designed a sophisticated computer program for data analysis.

      این مهندس برنامه‌ی کامپیوتری پیچیده‌ای برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها طراحی کرد.

      Understanding the underlying instructions is key to debugging the program.

      درک دستورالعمل‌های اساسی، کلید رفع اشکال برنامه است.

      noun countable A2

      انگلیسی آمریکایی برنامه، طرح

      شکل نوشتاری آمریکایی و استرالیایی کلمه‌ی programme است.

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      I watched a fascinating TV program about ancient Persia last night.

      دیشب برنامه‌ی تلویزیونی جذابی درباره‌ی ایران باستان تماشا کردم.

      The festival includes a cultural program with music, dance, and poetry.

      این جشنواره شامل برنامه‌ای فرهنگی با موسیقی، رقص و شعر است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      What is tomorrow's program?

      برنامه‌ی فردا چیست؟

      According to the program, we have to be ready by ten o'clock.

      طبق برنامه باید ساعت ده آماده باشیم.

      the program of tonight's speeches

      برنامه‌ی سخنرانی‌های امشب

      an educational program

      برنامه‌ی آموزشی

      the socialist party's program

      برنامه‌ی حزب سوسیالیست

      noun countable

      دفترچه‌ی برنامه، برگه‌ی اطلاعات برنامه

      The usher handed me a program as I entered the theater.

      مأمور سالن هنگام ورود برگه‌ی اطلاعات را به من داد.

      The event program booklet included a short bio of each speaker.

      در دفترچه‌ی برنامه‌، زندگی‌نامه‌ای کوتاه از هر سخنران نوشته شده بود.

      verb - transitive

      کامپیوتر برنامه نوشتن، برنامه‌نویسی کردن، کدنویسی کردن

      The engineers are programming the robot to perform complex tasks.

      مهندسان در حال برنامه‌نویسی کردن ربات برای انجام وظایف پیچیده هستند.

      He learned how to program in Python.

      او یاد گرفت که چگونه با زبان پایتون کدنویسی کند.

      verb - transitive

      برنامه‌ریزی کردن، برنامه تهیه کردن، در برنامه گنجاندن

      He is programmed to sing tonight.

      طبق برنامه امشب آواز خواهد خواند.

      You have to program your daily activities in advance.

      باید فعالیت‌های روزانه‌ی خود را از پیش برنامه‌ریزی کنی.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This machine is programmed to start by itself.

      این ماشین تنظیم شده است که خودبه‌خود به‌ کار بیفتد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد program

      1. noun agenda, list
        Synonyms:
        plan schedule list business record calendar listing index catalog details affairs timetable bulletin lineup docket curriculum slate meetings happenings card arrangements plans bill appointments preparations chores syllabus things to do order of business order of events order of the day necessary acts memoranda series of events
      1. noun scheme, plan
        Synonyms:
        plan project design policy procedure order line course plan of action instructions sequence polity
      1. noun performance in medium
        Synonyms:
        show presentation production broadcast
      1. verb plan out; supply instructions
        Synonyms:
        arrange schedule design plan out set up lay out work out calculate figure estimate budget draft list compile process itemize map out set line up register book engage enter edit prioritize slate pencil in compute feed bill lay on formulate get on line poll prearrange
        Antonyms:
        neglect forget

      Collocations

      educational program

      برنامه‌ی آموزشی، دوره‌ی آموزشی

      سوال‌های رایج program

      گذشته‌ی ساده program چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده program در زبان انگلیسی programed است.

      شکل سوم program چی میشه؟

      شکل سوم program در زبان انگلیسی programed است.

      شکل جمع program چی میشه؟

      شکل جمع program در زبان انگلیسی programs است.

      وجه وصفی حال program چی میشه؟

      وجه وصفی حال program در زبان انگلیسی programing است.

      سوم‌شخص مفرد program چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد program در زبان انگلیسی programs است.

      ارجاع به لغت program

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «program» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/program

      لغات نزدیک program

      • - prognostication
      • - prognosticator
      • - program
      • - program analyzer
      • - program cards
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.