آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ دی ۱۴۰۴

      Compile

      kəmˈpaɪl kəmˈpaɪl

      گذشته‌ی ساده:

      compiled

      شکل سوم:

      compiled

      سوم‌شخص مفرد:

      compiles

      وجه وصفی حال:

      compiling

      معنی compile | جمله با compile

      verb - transitive C1

      گردآوری کردن، جمع‌آوری کردن، تدوین کردن، فراهم‌ آوردن، تنظیم کردن

      He compiled a list of the world's largest banks.

      او فهرستی از بزرگ‌ترین بانک‌های جهان گردآوری کرد.

      The company is compiling a list of customer feedback to improve its services.

      شرکت، درحال تنظیم فهرستی از بازخوردهای مشتریان برای بهبود خدمات خود است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to compile a bilingual dictionary

      فرهنگ دوزبانه تألیف کردن

      verb - transitive

      کامپیوتر هم‌گردانی کردن، کامپایل کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      She spent hours compiling the code for her new computer program.

      او ساعت‌ها صرف هم‌گردانی کد برنامه‌ی کامپیوتری جدیدش کرد.

      The software engineer had to compile the program multiple times to fix all the bugs.

      مهندس نرم‌افزار مجبور شد چندین بار برنامه را کامپایل کند تا تمام باگ‌ها را برطرف کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد compile

      1. verb assemble, accumulate
        Synonyms:
        gather assemble collect unite group organize arrange bring together put together amass consolidate compose concentrate marshal muster heap up get together draw together collocate colligate glean cull garner anthologize collate edit recapitulate abridge
        Antonyms:
        separate scatter disperse disassemble

      لغات هم‌خانواده compile

      noun
      compilation, compiler
      verb - transitive
      compile

      سوال‌های رایج compile

      گذشته‌ی ساده compile چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده compile در زبان انگلیسی compiled است.

      شکل سوم compile چی میشه؟

      شکل سوم compile در زبان انگلیسی compiled است.

      وجه وصفی حال compile چی میشه؟

      وجه وصفی حال compile در زبان انگلیسی compiling است.

      سوم‌شخص مفرد compile چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد compile در زبان انگلیسی compiles است.

      ارجاع به لغت compile

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «compile» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/compile

      لغات نزدیک compile

      • - compiexity
      • - compilation
      • - compile
      • - compile and go
      • - compile time
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.