Get Together

ˈɡettəˌɡeðər ˈɡettəɡeðə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

phrasal verb B1
تجمع کردن، دور هم جمع شدن، گرد آمدن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد get together

  1. phrasal verb gather, accumulate
    Synonyms:
    meet join unite collect assemble convene congregate muster rally converge
    Antonyms:
    separate scatter disperse distribute divide

ارجاع به لغت get together

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «get together» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/get together

لغات نزدیک get together

پیشنهاد بهبود معانی