آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Assemble

      əˈsembl əˈsembl

      گذشته‌ی ساده:

      assembled

      شکل سوم:

      assembled

      سوم‌شخص مفرد:

      assembles

      وجه وصفی حال:

      assembling

      معنی assemble | جمله با assemble

      verb - intransitive verb - transitive C2

      گرد هم آمدن، جمع شدن، جمع‌آوری کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      All the deputies were assembled in the hall.

      همه‌ی نمایندگان در سالن جمع شده بودند.

      She assembled all the reports before the presentation.

      او همه‌ی گزارش‌ها را قبل‌از ارائه جمع‌آوری کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Wait until all the guests are assembled.

      صبر کن تا همه‌ی مهمانان جمع شوند (بیایند).

      They assemble three times a year.

      آن‌ها سالی سه بار هم‌نشست (جلسه) می‌کنند.

      verb - transitive C2

      مونتاژ کردن، سوار کردن، سر هم کردن، به هم وصل کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Engineers assembled the parts of the engine.

      مهندسان قطعات موتور را به هم سوار کردند.

      They assembled the new desk in under 30 minutes.

      آن‌ها میز جدید را در کمتر از ۳۰ دقیقه سر هم کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد assemble

      1. verb congregate
        Synonyms:
        gather meet unite collect convene muster group rally flock come together bring together round up mobilize convoke accumulate bunch amass huddle hang out hang around gang up call summon bunch up reunite corral agglomerate call together capture make the scene scare up
        Antonyms:
        scatter disperse
      1. verb put together
        Synonyms:
        make form fashion construct fit join unite connect fabricate produce shape erect set up compile manufacture mold weld contrive model piece together
        Antonyms:
        separate divide take apart

      لغات هم‌خانواده assemble

      noun
      assembly, assemblage
      verb - transitive
      assemble

      سوال‌های رایج assemble

      گذشته‌ی ساده assemble چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده assemble در زبان انگلیسی assembled است.

      شکل سوم assemble چی میشه؟

      شکل سوم assemble در زبان انگلیسی assembled است.

      وجه وصفی حال assemble چی میشه؟

      وجه وصفی حال assemble در زبان انگلیسی assembling است.

      سوم‌شخص مفرد assemble چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد assemble در زبان انگلیسی assembles است.

      ارجاع به لغت assemble

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «assemble» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/assemble

      لغات نزدیک assemble

      • - assegai
      • - assemblage
      • - assemble
      • - assemble and go
      • - assembler
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.