آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ دی ۱۴۰۴

      Mold

      moʊld məʊld

      سوم‌شخص مفرد:

      molds

      وجه وصفی حال:

      molding

      شکل جمع:

      molds

      توضیحات:

      شکل نوشتاری این لغت در انگلیسی بریتانیایی: mould

      معنی mold | جمله با mold

      noun uncountable

      کپک

      mold, کپک
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The loaf of bread was covered by mold.

      قرص نان از کپک پوشیده شده بود.

      I found mould on the bread that I left out.

      روی نانی که بیرون گذاشتم کپک پیدا کردم.

      noun countable

      قالب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      They pour the molten metal into cylindrical molds.

      فلز آب‌گونه را در قالب‌های استوانه‌ای می‌ریزند.

      The artist used a clay mold to create a sculpture of a bird.

      این هنرمند از قالب گلی برای ساختن مجسمه‌ی پرنده استفاده کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The chef poured the chocolate into the mold.

      سرآشپز شکلات را در قالب ریخت.

      noun singular

      تیپ، خمیره، شخصیت، ریخت (شخص)

      men of this mold

      مردانی از این تیپ

      He is of a different mold than his brother.

      خمیره‌ی او با برادرش فرق دارد.

      verb - transitive

      در قالب ریختن، قالب‌گیری کردن، قالب گرفتن

      to mold plastic into pipes

      پلاستیک را به شکل لوله قالب‌گیری کردن

      He molded the hot metal.

      او فلز داغ را قالب‌گیری کرد.

      verb - transitive

      به‌صورت ... درآوردن (گِل و غیره)

      He molded the sand into a castle shape.

      او ماسه‌ها را به شکل قلعه درآورد.

      The artist molded the clay into a sculpture.

      هنرمند گل رس را به‌صورت مجسمه درآورد.

      verb - transitive

      شکل دادن

      The wind molds the waves.

      باد به امواج شکل می‌دهد.

      Chemical processes that are molding the earth's crust.

      فرایندهای شیمیایی که پوسته‌ی زمین را شکل می‌دهند.

      verb - transitive

      مجازی شکل دادن، ساختن، تأثیر گذاشتن (شخصیت و افکار و غیره)، شخصیت ... را شکل دادن، شخصیت ... را ساختن (شخص)

      The influential book moulded my perspective.

      این کتاب تأثیرگذار چشم‌انداز من را شکل داد.

      The few men who mold public opinion.

      مردان قلیلی که افکار عمومی را می‌سازند.

      verb - intransitive

      کپک زدن

      Bread tends to mold in damp weather.

      نان در هوای نم‌دار کپک می‌زند.

      The bread started to mold.

      نان شروع به کپک زدن کرد.

      noun

      انگلیسی بریتانیایی ادبی زمین (سطح)

      The mold was soft and squishy beneath my feet as I walked through the forest.

      وقتی در جنگل قدم می‌زدم، زمین زیر پایم نرم و لطیف بود.

      The mold was covered in fallen leaves.

      سطح زمین پوشیده از برگ‌هایی بود که به افتاده بودند.

      noun

      ادبی قدیمی خاک (اشاره به باوری که طبق آن بدن انسان از آن ساخته شده است)

      The mold of our bodies will one day return to the earth.

      خاک بدن ما روزی به زمین باز می‌گردد.

      Our bodies are made up of the same mold as the earth.

      بدن ما از همان خاک زمین ساخته شده است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mold

      1. noun form, pattern
        Synonyms:
        shape type kind sort class nature design model pattern image impression description frame character stamp matrix die cavity cast lot depression womb
      1. verb form, give shape
        Synonyms:
        make build construct put together fashion frame devise plan forge erect sculpt plot scheme plant pat round whittle
        Antonyms:
        dismantle

      سوال‌های رایج mold

      گذشته‌ی ساده mold چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده mold در زبان انگلیسی molded است.

      شکل سوم mold چی میشه؟

      شکل سوم mold در زبان انگلیسی molded است.

      شکل جمع mold چی میشه؟

      شکل جمع mold در زبان انگلیسی molds است.

      وجه وصفی حال mold چی میشه؟

      وجه وصفی حال mold در زبان انگلیسی molding است.

      سوم‌شخص مفرد mold چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد mold در زبان انگلیسی molds است.

      ارجاع به لغت mold

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mold» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mold

      لغات نزدیک mold

      • - molar
      • - molasses
      • - mold
      • - moldavia
      • - moldavian republic
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.