آیکن بنر

رایتینگ آیلتس‬‌رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

تصحیح رایتینگ آیلتس‬ با کمک فست‌دیکشنری

تصحیح رایگان
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ آذر ۱۴۰۳

      Pat

      pæt pæt

      گذشته‌ی ساده:

      patted

      شکل سوم:

      patted

      سوم‌شخص مفرد:

      pats

      وجه وصفی حال:

      patting

      شکل جمع:

      pats

      معنی pat | جمله با pat

      verb - transitive C2

      نوازش کردن، دست نوازش کشیدن، ناز کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      I patted the baby on the head.

      سر کودک را نوازش کردم.

      I wanted to pat the cat, but it scratched my hand.

      خواستم گربه را ناز کنم؛ ولی دستم را چنگ زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I gave the crying mother a pat on the head.

      دستی به سر مادر گریان کشیدم.

      noun countable

      نوازش، (عمل) دست کشیدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      She gave her dog a gentle pat on the head.

      او دستی آرام روی سر سگش کشید.

      The soft pat of her hand calmed the anxious kitten.

      نوازش آرام دستش، بچه‌گربه‌ی مضطرب را آرام کرد.

      noun countable

      تکه‌ی کوچک، قالب (مسطح) (خصوصاً کره)

      a pat of butter

      یک قالب کره

      He added a pat of cream cheese to the bagel.

      یک تکه‌ی کوچک پنیر خامه‌ای به پیراشکی اضافه کرد.

      adjective

      سریع، به‌هنگام، به‌موقع، بی‌درنگ، بی‌معطلی

      His answers came pat.

      بی‌معطلی پاسخ می‌داد.

      Her answer to my serious questions seemed too pat.

      پاسخ‌های او به پرسش‌های جدی من به‌موقع بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This pat joke got a big laugh.

      این مزاح به‌موقع موجب خنده‌ی فراوان شد.

      noun countable uncountable

      ضربه‌ی ملایم

      A few pats around the newly planted tree are helpful.

      چند ضربه‌ی ملایم به اطراف درخت تازه کاشته شده مفید است.

      A pat on the shoulder can provide reassurance.

      ضربه‌ی ملایم روی شانه می‌تواند باعث اطمینان خاطر شود.

      verb - intransitive verb - transitive

      ضربه‌ی آرام زدن

      She patted her face dry with a towel.

      او صورت خود را با (ضربه‌های ملایم) حوله خشک کرد.

      He will pat the dough to flatten it before baking.

      خمیر را قبل‌از پخت به‌آرامی ضربه می‌زند تا یکدست شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pat

      1. adjective relevant, suitable
        Synonyms:
        suitable fitting apt pertinent apropos appropriate timely happy felicitous opportune to the point auspicious propitious
        Antonyms:
        irrelevant unsuitable unacceptable wrong imprecise inexact
      1. adverb exactly, fittingly
        Synonyms:
        perfectly precisely aptly fittingly flawlessly just right opportunely relevantly seasonably plumb
        Antonyms:
        wrongly
      1. noun tap, touch
        Synonyms:
        touch hit rub beat stroke dab pet form mold slap tip massage caress punch fondle whittle
        Antonyms:
        hit
      1. noun small slice or slab
        Synonyms:
        piece portion cake dab lump
        Antonyms:
        lot

      Idioms

      have (down) pat

      (عامیانه) خوب آموختن یا بلد بودن یا از بر بودن

      stand pat

      (امریکا) 1- از تغییر عقیده یا روش خودداری کردن 2- (پوکر) روی دست خود خوابیدن (و ورق تازه نگرفتن)

      a pat on the back

      1- تشویق، تحسین، تسلی 2- تشویق کردن، تحسین کردن، تسلی کردن

      سوال‌های رایج pat

      گذشته‌ی ساده pat چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pat در زبان انگلیسی patted است.

      شکل سوم pat چی میشه؟

      شکل سوم pat در زبان انگلیسی patted است.

      شکل جمع pat چی میشه؟

      شکل جمع pat در زبان انگلیسی pats است.

      وجه وصفی حال pat چی میشه؟

      وجه وصفی حال pat در زبان انگلیسی patting است.

      سوم‌شخص مفرد pat چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pat در زبان انگلیسی pats است.

      ارجاع به لغت pat

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pat» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pat

      لغات نزدیک pat

      • - pasture
      • - pasty
      • - pat
      • - pat on the back
      • - patagium
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sigma chemical warfare cwt electronic mail glumly pinch issuable howlet nightclothes John Paul hypochlorous acid pyxidium yeast reproachable hoyle پیکار تعدی تنوین چطور خطه خیش دادگر درو رابطه زیادت سرگرم شکافنده مداد تراش فوقانی جامدادی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.