فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Felicitous

fɪˈlɪsɪtəs fɪˈlɪsɪtəs
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    به‌موقع، بجا، درخور، به‌هنگام، شایسته، مناسب
    • - felicitous remarks
    • - اظهارات بجا
  • adjective
    خوش‌بیان، بلیغ، فصیح، گزیده‌گوی
    • - Say little, say felicitously, like pearls....
    • - کم‌ گوی و گزیده گوی چون در ...
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد felicitous

  1. adjective appropriate, suitable
    Synonyms: applicable, apposite, apropos, apt, convincing, fit, fitting, germane, happy, inspired, just, meet, neat, opportune, pat, pertinent, proper, propitious, relevant, seasonable, telling, timely, well-chosen, well-timed
    Antonyms: improper, inappropriate, infelicitous, inopportune, unfitting, unsuitable, untimely

ارجاع به لغت felicitous

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «felicitous» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/felicitous

لغات نزدیک felicitous

پیشنهاد بهبود معانی