آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ بهمن ۱۴۰۳

      Proper

      ˈprɑːpər ˈprɒpə

      شکل جمع:

      propers

      صفت تفضیلی:

      more proper

      صفت عالی:

      most proper

      معنی proper | جمله با proper

      adjective B1

      مناسب، متناسب، شایسته، درخور

      He didn't give a proper explanation for his absence.

      او توضیح مناسبی برای غیبتش ارائه نداد.

      They are looking for a proper solution to the problem.

      آن‌ها به‌دنبال راه‌حلی مناسب برای این مشکل هستند.

      adjective B1

      واقعی، درست‌‌وحسابی، حقیقی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      This is a proper example of teamwork.

      این مثالی واقعی از کار تیمی است.

      This is my first proper job after all these years of working.

      این اولین شغل درست‌وحسابی من پس‌از سال‌ها کار کردن است.

      adjective B1

      صحیح، درست، به‌قاعده، اصولی

      It's very important to use proper grammar in your writing.

      بسیار مهم است که در نوشتار خود از دستور زبان صحیح استفاده کنید.

      The app helps users practice proper pronunciation through interactive exercises.

      این برنامه به کاربران کمک می‌کند تا ازطریق تمرینات تعاملی، تلفظ درست را تمرین کنند.

      adjective

      (ازنظر اخلاقی و اجتماعی) پسندیده، معقول، درخور، متناسب، شایسته، زیبنده، برازنده، مناسب، مطبوع

      He was praised for his proper conduct during the event.

      او به‌خاطر رفتار زیبنده‌اش در طول رویداد مورد تحسین قرار گرفت.

      In many cultures, it is regarded proper to address elders with respect.

      در بسیاری از فرهنگ‌ها، احترام به بزرگ‌ترها به‌عنوان رفتاری پسندیده تلقی می‌شود.

      adjective informal

      انگلیسی بریتانیایی کامل، تمام‌وکمال، پروپیمان، تمام‌عیار، حسابی

      After the party, the living room was a proper mess.

      پس‌از مهمانی، اتاق نشیمن کاملاً به‌هم‌ریخته بود.

      His attempt to fix the car without enough knowledge ended in a proper disaster.

      تلاش او برای تعمیر ماشین، بدون داشتن دانش کافی، به فاجعه‌ای تمام‌عیار ختم شد.

      adverb informal

      انگلیسی بریتانیایی (به‌جای properly) به‌طور مناسب، به‌طرز شایسته، به‌خوبی، به‌درستی

      He didn't behave proper during the meeting.

      او در طول جلسه به‌طور مناسب رفتار نکرد.

      She organized her files proper to make them easy to find.

      او پرونده‌های خود را به‌خوبی سازمان‌دهی کرد تا پیدا کردن آن‌ها آسان باشد.

      adverb informal

      انگلیسی بریتانیایی به معنای واقعی کلمه، واقعاً، بسیار، خیلی، به‌شدت

      The weather was proper cold last night.

      دیشب، هوا بسیار سرد بود.

      They were proper angry after waiting for two hours.

      پس‌از دو ساعت انتظار، آن‌ها به معنای واقعی کلمه عصبانی بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد proper

      1. adjective suitable
        Synonyms:
        appropriate fit right applicable suited fitting good convenient useful qualified able competent apt becoming decent desired just meet true happy legitimate befitting felicitous au fait capable
        Antonyms:
        unsuitable improper unacceptable
      1. adjective mannerly, decent
        Synonyms:
        polite nice right correct decent moral refined respectable becoming decorous genteel seemly precise conforming in line straight befitting solid square comely kosher prim prudish stuffy prissy punctilious puritanical strait-laced by the book by the numbers comme il faut stone demure priggish de rigueur
        Antonyms:
        objectionable crude misbehaving crass
      1. adjective conventional, correct
        Synonyms:
        right accurate correct usual accepted customary exact precise formal established complete absolute orthodox free of error on target on the nose on the right track arrant out-and-out unmistaken utter consummate decorous
        Antonyms:
        incorrect unconventional substandard
      1. adjective individual, personal
        Synonyms:
        specific special particular private own characteristic distinctive personal respective peculiar idiosyncratic
        Antonyms:
        general

      سوال‌های رایج proper

      شکل جمع proper چی میشه؟

      شکل جمع proper در زبان انگلیسی propers است.

      صفت تفضیلی proper چی میشه؟

      صفت تفضیلی proper در زبان انگلیسی more proper است.

      صفت عالی proper چی میشه؟

      صفت عالی proper در زبان انگلیسی most proper است.

      ارجاع به لغت proper

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «proper» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/proper

      لغات نزدیک proper

      • - propense
      • - propensity
      • - proper
      • - proper adjective
      • - proper fraction
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.