آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۷ خرداد ۱۴۰۳

    Characteristic

    ˌkærəktəˈrɪstɪk ˌkærəktəˈrɪstɪk

    شکل جمع:

    characteristics

    صفت تفضیلی:

    more characteristic

    صفت عالی:

    most characteristic

    معنی characteristic | جمله با characteristic

    noun countable B2

    ویژگی، مشخصه، خصوصیت

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    one of the characteristics of city life

    یکی از ویژگی‌های زندگی شهری

    His calm demeanor is a characteristic that sets him apart from the rest.

    رفتار آرام او خصوصیتی است که او را از بقیه متمایز می‌کند.

    adjective C2

    ویژه، مخصوص، خاص

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    the characteristic odor of cabbage

    بوی ویژه‌ی کلم

    She has a characteristic way of speaking.

    شیوه‌ی صحبت کردن خاصی دارد.

    noun

    ریاضی نمودگر (لگاریتم)

    The characteristic of the logarithm helps identify the magnitude of the number.

    نمودگر لگاریتم به شناسایی بزرگی عدد کمک می‌کند.

    Understanding the characteristic in logarithms is crucial for accurate calculations.

    درک نمودگر در لگاریتم برای محاسبات دقیق بسیار مهم است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد characteristic

    1. adjective typical; distinguishing
      Synonyms:
      normal regular typical distinctive special fixed indicative representative proper appropriate peculiar individual essential specific marked discriminating distinguishing emblematic symbolic exclusive personal singular unique diagnostic differentiating discriminative individualistic individualizing inherent native original private symptomatic idiosyncratic inborn inbred ingrained local
      Antonyms:
      abnormal untypical uncharacteristic
    1. noun typical feature, trait
      Synonyms:
      quality nature attribute trait property aspect mark feature thing component point sign symptom tendency disposition inclination streak bent flavor tone mood cast temperament badge essential essence distinction peculiarity idiosyncrasy mannerism originality individuality personality singularity specialty lineament earmark endowment thumbprint tinge stripe frame bearing turn style caliber virtue differentia affection bag
      Antonyms:
      abnormality

    لغات هم‌خانواده characteristic

    noun
    character, characteristic, characterization
    adjective
    characteristic, characterless
    verb - transitive
    characterize
    adverb
    characteristically

    سوال‌های رایج characteristic

    شکل جمع characteristic چی میشه؟

    شکل جمع characteristic در زبان انگلیسی characteristics است.

    صفت تفضیلی characteristic چی میشه؟

    صفت تفضیلی characteristic در زبان انگلیسی more characteristic است.

    صفت عالی characteristic چی میشه؟

    صفت عالی characteristic در زبان انگلیسی most characteristic است.

    ارجاع به لغت characteristic

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «characteristic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/characteristic

    لغات نزدیک characteristic

    • - character sketch
    • - character string
    • - characteristic
    • - characteristic curve
    • - characteristically
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.