آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ خرداد ۱۴۰۵

      Inbred

      ˌɪnˈbred ˌɪnˈbred

      سوم‌شخص مفرد:

      inbreeds

      وجه وصفی حال:

      inbreeding

      شکل جمع:

      inbreds

      صفت تفضیلی:

      more inbred

      صفت عالی:

      most inbred

      معنی inbred | جمله با inbred

      adjective C2

      ادبی روان‌شناسی ذاتی، جبلی، فطری، غریزی (ویژگی، احساس یا رفتاری که فرد با آن متولد شده است و بخشی از طبیعت یا ذات اوست)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He had an inbred sense of courtesy that made everyone feel comfortable around him.

      او حس ذاتی از ادب و تواضع داشت که باعث می‌شد همه در کنارش احساس راحتی کنند.

      Her love of music seems almost inbred, as she has been singing beautifully since she was a toddler.

      عشق او به موسیقی تقریباً ذاتی به نظر می‌رسد، چرا که او از زمان نوپایی به زیبایی آواز می‌خوانده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      There was in him an inbred goodness.

      نیکی ذاتی در او وجود داشت.

      inbred line

      دودمان درون‌زاده

      inbred population

      هنگه‌ی درون‌زاده‌ای

      adjective C2

      زیست‌شناسی گیاه‌شناسی درون‌زاد یا هم‌خون (حاصل از جفت‌گیری حیوانات، گیاهان یا افرادی که رابطه‌ی خویشاوند بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The purebred dogs are highly inbred, which leaves them vulnerable to unique genetic health problems.

      سگ‌های نژاد خالص به شدت هم‌خون (درون‌زاد) هستند، که این امر آن‌ها را در برابر مشکلات سلامتی ژنتیکی خاص آسیب‌پذیر می‌کند.

      Scientists are worried that the small, isolated tiger population is becoming inbred.

      دانشمندان نگران هستند که جمعیت کوچک و منزوی ببرها در حال هم‌خونی (درون‌زادی) مفرط باشد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد inbred

      1. adjective coming from birth; natural
        Synonyms:
        native natural innate inherent inborn hereditary congenital instinctive intrinsic essential constitutional ingrained deep-seated connate intuitive indigenous unacquired inherited ingenerate connatural indwelling
        Antonyms:
        acquired earned

      سوال‌های رایج inbred

      شکل جمع inbred چی میشه؟

      شکل جمع inbred در زبان انگلیسی inbreds است.

      وجه وصفی حال inbred چی میشه؟

      وجه وصفی حال inbred در زبان انگلیسی inbreeding است.

      سوم‌شخص مفرد inbred چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد inbred در زبان انگلیسی inbreeds است.

      صفت تفضیلی inbred چی میشه؟

      صفت تفضیلی inbred در زبان انگلیسی more inbred است.

      صفت عالی inbred چی میشه؟

      صفت عالی inbred در زبان انگلیسی most inbred است.

      ارجاع به لغت inbred

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «inbred» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/inbred

      لغات نزدیک inbred

      • - inbox
      • - inbreathe
      • - inbred
      • - inbreed
      • - inbreeding
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.