سومشخص مفرد:
inbreedsوجه وصفی حال:
inbreedingشکل جمع:
inbredsصفت تفضیلی:
more inbredصفت عالی:
most inbredادبی روانشناسی ذاتی، جبلی، فطری، غریزی (ویژگی، احساس یا رفتاری که فرد با آن متولد شده است و بخشی از طبیعت یا ذات اوست)
He had an inbred sense of courtesy that made everyone feel comfortable around him.
او حس ذاتی از ادب و تواضع داشت که باعث میشد همه در کنارش احساس راحتی کنند.
Her love of music seems almost inbred, as she has been singing beautifully since she was a toddler.
عشق او به موسیقی تقریباً ذاتی به نظر میرسد، چرا که او از زمان نوپایی به زیبایی آواز میخوانده است.
There was in him an inbred goodness.
نیکی ذاتی در او وجود داشت.
inbred line
دودمان درونزاده
inbred population
هنگهی درونزادهای
زیستشناسی گیاهشناسی درونزاد یا همخون (حاصل از جفتگیری حیوانات، گیاهان یا افرادی که رابطهی خویشاوند بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی زیستشناسی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The purebred dogs are highly inbred, which leaves them vulnerable to unique genetic health problems.
سگهای نژاد خالص به شدت همخون (درونزاد) هستند، که این امر آنها را در برابر مشکلات سلامتی ژنتیکی خاص آسیبپذیر میکند.
Scientists are worried that the small, isolated tiger population is becoming inbred.
دانشمندان نگران هستند که جمعیت کوچک و منزوی ببرها در حال همخونی (درونزادی) مفرط باشد.
شکل جمع inbred در زبان انگلیسی inbreds است.
وجه وصفی حال inbred در زبان انگلیسی inbreeding است.
سومشخص مفرد inbred در زبان انگلیسی inbreeds است.
صفت تفضیلی inbred در زبان انگلیسی more inbred است.
صفت عالی inbred در زبان انگلیسی most inbred است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «inbred» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/inbred