Virtue

ˈvɜrːtʃuː ˈvɜːtʃuː
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    virtues

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun C2
تقوا، پرهیزکاری، پاکدامنی، عفت، فضیلت، ستودگی، هژیری

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- the many virtues of fasting
- محسنات فراوان روزه‌گیری
- ... his faults and virtues are hidden
- ... عیب و هنرش نهفته باشد
- his virtue is learning and humility.
- حسن او دانش و افتادگی است.
- woman of easy virtue
- زن دست‌یافتنی
noun
مزیت، برتری
- the virtues of teaching as a profession
- مزایای معلمی به‌عنوان یک حرفه
noun
(به‌ویژه دارو) خاصیت، اثر
- the virtue of a medicine
- خاصیت یک دارو
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد virtue

  1. noun honor, integrity
    Synonyms:
    character goodness integrity morality value worth advantage asset charity consideration credit ethic excellence faith generosity hope ideal innocence justice kindness love merit plus quality rectitude respectability righteousness temper uprightness worthiness ethicality ethicalness faithfulness fineness fortitude high-mindedness probity prudence purity temperance trustworthiness incorruptibility
    Antonyms:
    evil vice dishonor immorality

ارجاع به لغت virtue

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «virtue» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/virtue

لغات نزدیک virtue

پیشنهاد بهبود معانی