آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ مرداد ۱۴۰۵

      Diagnostic

      ˌdaɪəɡˈnɑːstɪk ˌdaɪəɡˈnɒstɪk

      معنی diagnostic | جمله با diagnostic

      adjective B2

      پزشکی تشخیصی، مشخصه (بیماری)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده
      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      a diagnostic clinic

      کلینیک تشخیصی (بیماری)

      a diagnostic signs of yellow fever.

      علائم تشخیصی تب زرد

      adjective C1

      بازشناختی، تشخیصی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جواهرات نقره شخصی‌سازی شده

      diagnostic reading tests

      آزمون‌های بازشناختی خواندن

      The mechanic ran a diagnostic on the engine to find the source of the noise.

      مکانیک یک بررسی تشخیصی روی موتور انجام داد تا منبع صدا را پیدا کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The consultant performed a diagnostic review of the company's workflow.

      مشاور بازبینی تشخیصی‌ای از روند کاری شرکت انجام داد.

      Engineers rely on diagnostic measurements to monitor structural integrity.

      مهندسان برای نظارت بر یکپارچگی سازه به اندازه‌گیری‌های تشخیصی متکی‌اند.

      adjective

      کامپیوتر مربوط به عیب‌یابی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      Diagnostic software detected corrupted system files.

      نرم‌افزار عیب‌یابی فایل‌های سیستم خراب‌شده را تشخیص داد.

      Enable diagnostic mode to collect system performance data.

      حالت عیب‌یابی را فعال کنید تا داده‌های عملکرد سیستم جمع‌آوری شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The diagnostic report shows a failing memory module.

      گزارش عیب‌یابی نشان می‌دهد که ماژول حافظه درحال خراب شدن است.

      noun plural

      کامپیوتر (diagnostics) عارضه‌یابی، عیب‌یابی (روش، برنامه و ...)

      Enable network diagnostics to troubleshoot the connection issue.

      عیب‌یابی شبکه را فعال کن تا مشکل اتصال رفع شود.

      Automated diagnostics can save time by pinpointing software conflicts.

      عیب‌یابی خودکار با مشخص کردن تداخلات نرم‌افزاری می‌تواند در زمان صرفه‌جویی کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Run the system diagnostics to identify any hardware failures.

      برای شناسایی هرگونه خرابی سخت‌افزاری، عیب‌یابی سیستم را اجرا کن.

      noun plural B2

      پزشکی (diagnostics) تشخیص بیماری، بیماری‌شناسی، عارضه‌یابی

      everyone admired her skill in diagnostics.

      همه چیره‌دستی او را در تشخیص بیماری‌ها تحسین کردند.

      The clinic offers free diagnostics for common infectious diseases.

      کلینیک عارضه‌یابی رایگان برای بیماری‌های عفونی شایع ارائه می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Accurate diagnostics are essential for prescribing the right treatment.

      بیماری‌شناسی دقیق برای تجویز درمان مناسب ضروری است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد diagnostic

      1. adjective demonstrative
        Synonyms:
        characteristic indicative symptomatic distinguishing

      ارجاع به لغت diagnostic

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «diagnostic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/diagnostic

      لغات نزدیک diagnostic

      • - diagnose
      • - diagnosis
      • - diagnostic
      • - diagnostic check
      • - diagnostic program
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.