آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ تیر ۱۴۰۳

      Sign

      saɪn saɪn

      گذشته‌ی ساده:

      signed

      شکل سوم:

      signed

      سوم‌شخص مفرد:

      signs

      وجه وصفی حال:

      signing

      شکل جمع:

      signs

      معنی sign | جمله با sign

      verb - intransitive B1

      امضا کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      Please sign here.

      لطفاً اینجا را امضا کنید.

      Please sign at the bottom of the page.

      لطفاً در پایین صفحه امضا کنید.

      verb - transitive B1

      امضا کردن (چیزی)، پای ... را امضا کردن، امضای خود را پای ... زدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      He forgot to sign the check.

      یادش رفت چک را امضا کند.

      Can you sign this form?

      آیا می‌توانید امضای خود را پای این فرم بزنید؟

      verb - transitive

      ورزش قرارداد بستن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      Al Nassr Football Club announced on social media that they had signed Cristiano Ronaldo on a two-and-a-half-year contract.

      باشگاه فوتبال النصر در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که با کریستیانو رونالدو قراردادی دوونیم ساله بسته است.

      Our team has signed two new players.

      تیم ما با دو بازیکن جدید قرارداد بسته است.

      verb - intransitive verb - transitive

      علامت دادن، اشاره کردن (با استفاده از حرکات دست و بدن)

      She signed for him to stop talking during the meeting.

      به او علامت داد که در طول جلسه صحبت نکند.

      He signed that he wanted to go.

      اشاره کرد که می‌خواهد برود.

      verb - intransitive

      از زبان اشاره استفاده کردن

      She signs to communicate with her deaf friend.

      او برای برقراری ارتباط با دوست ناشنوایش از زبان اشاره استفاده می‌کند.

      He signs during the meeting.

      او در طول نشست از زبان اشاره استفاده می‌کند.

      verb - transitive

      ارتباط برقرار کردن (با کسی) (با استفاده از زبان اشاره)

      The deaf community relies on sign language to sign with one another.

      جامعه‌ی ناشنوایان برای ارتباط برقرار کردن با یکدیگر به زبان اشاره متکی هستند.

      The parents enthusiastically signed to their toddler.

      والدین با اشتیاق با کودک نوپای خود ارتباط برقرار کردند.

      noun countable A2

      تابلو

      I saw a sign warning visitors to be cautious of falling rocks.

      تابلویی دیدم که به بازدیدکنندگان هشدار می‌داد که مراقب سقوط سنگ‌ها باشند.

      Please read the sign carefully before entering the building.

      لطفاً پیش از ورود به ساختمان تابلو را به‌دقت بخوانید.

      noun countable B1

      علامت (با بدن)

      She gave a sign to indicate it was time to leave.

      علامت داد که نشان دهد زمان رفتن فرارسیده است.

      the coach's hand signs

      علامت‌های دست مربی

      noun

      زبان‌شناسی اشاره (زبان)

      I learned sign.

      اشاره را یاد گرفتم.

      She quickly learned how to communicate using sign language.

      او به‌سرعت یاد گرفت که چگونه با استفاده از زبان اشاره ارتباط برقرار کند.

      noun countable B1

      نشان، نشانه، علامت

      Black is a sign of mourning.

      مشکی نشان سوگواری است.

      the signs of spring

      نشانه‌های بهار

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Silence is a sign of acceptance.

      سکوت علامت رضاست.

      noun countable B2

      علامت، نشانه (نوشتاری)

      x and ÷ are mathematical signs.

      x و ÷ علامت‌های ریاضی هستند.

      $ is the sign for the US dollar.

      $ نشانه‌ی دلار آمریکا است.

      noun countable

      زبان‌شناسی نشانه (زبانی)

      Linguists analyze the relationship between the sign and its referent.

      زبان‌شناسان رابطه‌ی بین نشانه و مرجع آن را تحلیل می‌کنند.

      In this sentence, the word "book" serves as a sign for a physical object.

      در این جمله، لغت «کتاب» به‌عنوان نشانه‌ای برای یک جسم فیزیکی عمل می‌کند.

      noun countable

      برج (فلکی)

      Her sign is Virgo.

      برج او سُنبُله است.

      His sign is Leo.

      برج او اسد است.

      noun countable

      جانورشناسی گیاه‌شناسی نشانه (عینی) (بیماری)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The wilting leaves are a clear sign of a plant disease.

      پژمرده شدن برگ‌ها نشانه‌ی بارز بیماری گیاهی هستند.

      The animal's loss of appetite and lethargy were obvious signs of disease.

      از دست دادن اشتها و بی‌حالی حیوان از نشانه‌های آشکار بیماری بودند.

      noun plural

      جانورشناسی ردّپا

      There were plenty of bear signs but no bears.

      ردپای خرس زیاد بود ولی خرسی وجود نداشت.

      We followed the signs.

      ردّپا را دنبال کردیم.

      verb - transitive

      علامت‌گذاری کردن

      John forgot to sign the package.

      جان فراموش کرد بسته را علامت‌گذاری کند.

      She decided to sign the trail.

      تصمیم گرفت مسیر را علامت‌گذاری کند.

      verb - transitive

      منتقل کردن (دارایی و غیره) (رسماً)

      She signed over her property to her brother.

      او دارایی‌اش را به برادرش منتقل کرد.

      Never sign over the property to your son.

      هرگز ملک را به پسرتان منتقل نکنید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sign

      1. noun indication, evidence
        Synonyms:
        evidence mark proof clue hint token symbol note signal warning gesture trace omen manifestation suggestion presage portent premonition harbinger nod foreshadowing augury presentiment prognostic precursor badge light beacon vestige forewarning divination prediction giveaway bell flash wave foreshadowing foreknowledge high sign auspice handwriting on wall wink whistle foretoken caution assurance
      1. noun document with information; symbol
        Synonyms:
        symbol mark token emblem representation notice character device logo badge insignia proof type warning crest placard ensign signboard guidepost signpost cipher symbolization board
      1. verb write name
        Synonyms:
        authorize endorse confirm subscribe acknowledge witness initial inscribe autograph set one’s hand to rubber-stamp ink put John Hancock on put John Henry on signature
      1. verb motion to another
        Synonyms:
        signal gesture indicate motion wave beckon signify express flag gesticulate signalize use sign language

      Phrasal verbs

      sign away (or over)

      (قانوناً یا رسماً ملک یا چیزی را به کسی) منتقل کردن، تفویض کردن

      sign in

      ثبت کردن ورود، نام نوشتن، امضا کردن (هنگام ورود به اداره یا هتل)

      وارد شدن (وارد کردن اطلاعات شخصی برای استفاده از وب‌سایت و...)

      sign off

      (رادیو و تلویزیون) پایان برنامه را اعلام کردن، به پخش خاتمه دادن

      تایید کردن، موافقت کردن

      sign on

      (برای دریافت بیمه‌ی بیکاری) درخواست دادن

      نام‌نویسی کردن، ثبت‌نام کردن

      قرارداد بستن، قرارداد امضا کردن

      sign up

      نام‌نویسی کردن، ثبت‌نام کردن، به عضویت ... درآمدن، برای دوره‌ی ... ثبت‌نام کردن، عضو ... شدن

      استخدام کردن، به کار گرفتن، قرارداد بستن

      Phrasal verbs بیشتر

      sign out

      امضا زدن موقع خروج از مکانی

      Collocations

      make the sign of the cross

      (با انگشت در هوا و یا روی سینه‌ی خود) صلیب کشیدن

      لغات هم‌خانواده sign

      noun
      sign, signal, signatory, signature, signing, signaler
      adjective
      signed
      verb - transitive
      sign, signal
      adverb
      signally

      سوال‌های رایج sign

      گذشته‌ی ساده sign چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده sign در زبان انگلیسی signed است.

      شکل سوم sign چی میشه؟

      شکل سوم sign در زبان انگلیسی signed است.

      شکل جمع sign چی میشه؟

      شکل جمع sign در زبان انگلیسی signs است.

      وجه وصفی حال sign چی میشه؟

      وجه وصفی حال sign در زبان انگلیسی signing است.

      سوم‌شخص مفرد sign چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد sign در زبان انگلیسی signs است.

      ارجاع به لغت sign

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sign» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sign

      لغات نزدیک sign

      • - sigmoidoscope
      • - sigmund
      • - sign
      • - sign a treaty
      • - sign and magnitude
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mercury merry-go-round mid might miller misguided multitasking nearby never say die obsessed submarine of course omnipresent on edge on the beat مالک مالیات ماموریت مانند ماهواره ماه کامل ماگ مسافرتی دستورالعمل دست دوم دست و پنجه نرم کردن دشمن دشمن اصلی دف دلار دفترچه یادداشت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.