آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ آبان ۱۴۰۴

      Snowy

      ˈsnoʊi ˈsnəʊi

      معنی snowy | جمله با snowy

      adjective

      آب‌و‌هوا برفی، پوشیده از برف، سفید همچون برف، سفید

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      snowy weather

      هوای برفی

      a snowy peak

      قله‌ی پوشیده از برف

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد snowy

      1. adjective of the white color of snow
        Synonyms:
        white snow-white pure snowlike niveous snow-covered icy cold soft powdery gleaming glaring dazzling fluffy feathery fleecy wintry stormy blanketing drifting drifted snow-clad spotless blizzardlike nival
      1. adjective marked by the presence of snow
        Synonyms:
        white

      سوال‌های رایج snowy

      معنی snowy به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «snowy» در زبان فارسی به «برفی» ترجمه می‌شود.

      این واژه برای توصیف هر چیزی به کار می‌رود که پوشیده از برف است یا با برف ارتباط دارد؛ مانند snowy mountain (کوه برفی) یا snowy day (روز برفی). واژه‌ی snowy اغلب تصاویری از سکوت، زیبایی، خنکی و آرامش را در ذهن تداعی می‌کند و در ادبیات و هنر، نمادی از پاکی، تازگی و گاه انزوا یا سکون طبیعت به شمار می‌رود.

      از نظر علمی، مناطق snowy معمولاً در عرض‌های جغرافیایی بالاتر یا ارتفاعات زیاد قرار دارند، جایی که دمای هوا به زیر نقطه‌ی انجماد می‌رسد و بخار آب موجود در جو به شکل بلورهای یخ فرو‌می‌ریزد. این بلورها هنگام فرود به زمین به‌صورت برف جمع می‌شوند و چشم‌انداز سفید و درخشانی را پدید می‌آورند. ویژگی‌های اقلیمی چنین مناطقی شامل هوای سرد، رطوبت پایین و سکوت خاصی است که تنها در مناطق برفی یافت می‌شود.

      در زندگی انسان، شرایط snowy تأثیر چشمگیری بر فعالیت‌های روزمره دارد. در مناطق سردسیر، مردم برای سازگاری با زمستان‌های برفی از لباس‌های ضخیم، سیستم‌های گرمایشی و وسایل مخصوص حمل‌ونقل مانند زنجیر چرخ یا اسکی استفاده می‌کنند. در عین حال، برف منبعی ارزشمند از آب شیرین است و در ذوب شدن تدریجی خود در فصل بهار، نقش مهمی در تغذیه‌ی رودخانه‌ها و منابع آبی ایفا می‌کند.

      از منظر فرهنگی، برف و واژه‌ی snowy جایگاه ویژه‌ای در احساسات و خاطرات انسانی دارند. برای بسیاری، روزهای برفی یادآور دوران کودکی، بازی‌های زمستانی و تعطیلات سال نو است. در نقاشی‌ها، شعرها و فیلم‌ها، مناظر برفی معمولاً حس آرامش، نوستالژی و سکوت را القا می‌کنند. همچنین، سفیدی برف در فرهنگ‌های گوناگون نماد پاکی، آغاز تازه و بی‌گناهی است.

      snowy تنها توصیف یک وضعیت آب‌وهوایی نیست، بلکه نمادی از زیبایی خام و خالص طبیعت است. جهان برفی، با سکوت و درخشندگی خود، فرصتی برای تأمل و آرامش فراهم می‌آورد و یادآور چرخه‌ی تغییر و تداوم در طبیعت است. واژه‌ی snowy تصویری از جهانی می‌سازد که در آن زمان کندتر می‌گذرد، صداها نرم‌تر می‌شوند و هر چیز با پوششی از سپیدی و سکون آراسته است.

      ارجاع به لغت snowy

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «snowy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/snowy

      لغات نزدیک snowy

      • - snowstorm
      • - snowsuit
      • - snowy
      • - snowy owl
      • - snub
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.