آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ فروردین ۱۴۰۳

      Glaring

      ˈɡlerɪŋ ˈɡleərɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      glared

      شکل سوم:

      glared

      سوم‌شخص مفرد:

      glares

      صفت تفضیلی:

      more glaring

      صفت عالی:

      most glaring

      معنی glaring | جمله با glaring

      adjective

      آشکار، واضح، فاحش، نمایان (دروغ و اشتباه و غیره)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Making a glaring mistake in front of the client was embarrassing.

      انجام اشتباه فاحش مقابل مشتری شرم‌آور بود.

      The glaring errors in the painting were impossible to ignore.

      نادیده گرفتن اشتباه‌های آشکار در نقاشی غیرممکن بود.

      adjective

      شدید، خیره‌کننده، تند (آفتاب و نور)، تند (رنگ)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      the glaring lights of the stage

      نور خیره‌کننده‌ی چراغ‌های صحنه

      The artist used a variety of glaring colors.

      هنرمند از انواع رنگ‌های تند استفاده کرد.

      adjective

      خشم‌آلود، حاکی از خشم (نگاه و چشمان)

      his glaring look

      نگاه خشم‌آلود او

      Her glaring eyes made me feel intimidated.

      چشمان حاکی از خشم او باعث شد که احساس ترس کنم.

      adjective

      پرزرق‌وبرق (با تداعی منفی)

      His glaring choice of clothing made him stand out in a room.

      انتخاب پرزرق‌وبرق لباس او او را در اتاق متمایز می‌کرد.

      Her glaring jewelry was a clear display of her wealth.

      جواهرات پرزرق‌وبرق او نمایانگر ثروتش بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد glaring

      1. adjective obvious, unconcealed
        Synonyms:
        visible noticeable evident manifest open conspicuous overt patent flagrant blatant outstanding gross extreme excessive egregious brazen rank outrageous crying audacious obtrusive protrusive inordinate capital
        Antonyms:
        hidden concealed
      1. adjective bright, dazzling; flashy
        Synonyms:
        shining glowing blazing blinding loud garish gaudy brazen blatant flashy florid tawdry chintzy meretricious
        Antonyms:
        dark dull plain

      سوال‌های رایج glaring

      گذشته‌ی ساده glaring چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده glaring در زبان انگلیسی glared است.

      شکل سوم glaring چی میشه؟

      شکل سوم glaring در زبان انگلیسی glared است.

      سوم‌شخص مفرد glaring چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد glaring در زبان انگلیسی glares است.

      صفت تفضیلی glaring چی میشه؟

      صفت تفضیلی glaring در زبان انگلیسی more glaring است.

      صفت عالی glaring چی میشه؟

      صفت عالی glaring در زبان انگلیسی most glaring است.

      ارجاع به لغت glaring

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «glaring» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/glaring

      لغات نزدیک glaring

      • - glare of publicity
      • - glare of the sun
      • - glaring
      • - glarnig
      • - glary
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.