آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲ بهمن ۱۴۰۳

    Capital

    ˈkæpətl ˈkæpətl

    شکل جمع:

    capitals

    معنی capital | جمله با capital

    noun countable A2

    پایتخت (شهری که مرکز حکومت یک کشور یا یک منطقه‌ی سیاسی کوچک‌تر است)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    Tehran is the capital of Iran.

    تهران پایتخت ایران است.

    Erbil is the capital and most populated city in the Kurdistan Region of Iraq.

    اربیل پایتخت و پرجمعیت‌ترین شهر در منطقه‌ی کردستان عراق است.

    noun countable

    مرکز (مهم‌ترین مکان برای یک کسب‌وکار یا فعالیت خاص)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    Paris is the fashion capital of the world.

    پاریس مرکز مد جهان است.

    Silicon Valley is known as the capital of technology innovation.

    سیلیکون ولی به عنوان مرکز نوآوری فناوری شناخته می‌شود.

    noun countable A2

    حرف بزرگ (الفبا)

    capital, حرف بزرگ (الفبا)

    The teacher asked the students to rewrite the sentence with a capital.

    معلم از دانش‌آموزان خواست جمله را با حرف بزرگ بازنویسی کنند.

    Remember to always use a capital at the beginning of your name.

    به یاد داشته باشید که همیشه در ابتدای نام خود از حرف بزرگ استفاده کنید.

    noun uncountable

    اقتصاد سرمایه

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

    مشاهده

    Any merchant needs capital.

    هر بازرگانی نیاز به سرمایه دارد.

    He invested all of his capital into the new restaurant business.

    او تمام سرمایه‌اش را در رستوران جدید سرمایه‌گذاری کرد.

    noun countable

    معماری سرستون

    The capital of the column was adorned with floral patterns.

    سرستون ستون با نقوش گل آراسته شده بود.

    The architect designed the building with grand marble capitals on each column.

    معمار ساختمان را با سرستون‌های مرمری بزرگ روی هر ستون طراحی کرد.

    adjective

    بزرگ (حرف)

    Remember to always start your sentences with a capital letter.

    به یاد داشته باشید که همیشه جملات خود را با حرف بزرگ شروع کنید.

    A proper noun should always be written with a capital letter.

    اسم خاص همیشه باید با حرف بزرگ نوشته شود.

    adjective

    حقوق مستوجب مرگ، مستحق مرگ (جنایت)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

    مشاهده

    capital crime

    جنایت مستوجب مرگ (اعدام)

    The lawyer argued that the defendant's crime did not warrant a capital punishment.

    وکیل استدلال کرد که جرم متهم مستلزم مجازات اعدام نیست.

    adjective

    انگلیسی بریتانیایی قدیمی عالی، درجه‌یک، بسیار خوب

    a capital idea

    فکری عالی

    This dessert is truly capital.

    این دسر واقعاً درجه‌یک است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    capital virtues

    محسنات اصلی

    adjective

    جدی‌ترین

    The CEO's capital decision led to the company's success.

    جدی‌ترین تصمیم مدیر عامل منجر به موفقیت شرکت شد.

    The doctor expressed concerns about the patient's capital condition.

    پزشک در مورد جدی‌ترین وضعیت بیمار ابراز نگرانی کرد.

    adjective

    مربوط به سرمایه، سرمایه‌ای

    The CEO focused on growing the company's capital assets to attract more investors.

    مدیرعامل بر رشد دارایی‌های سرمایه‌ای شرکت برای جذب سرمایه‌گذاران بیشتر تمرکز کرد.

    The board of directors discussed the company's capital structure during the meeting.

    در این جلسه هیئت‌مدیره ساختار سرمایه‌ی شرکت را مورد بحث و بررسی قرار داد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد capital

    1. adjective main, essential
      Synonyms:
      important major chief leading primary principal central dominant essential basic vital fundamental first paramount foremost prime outstanding prominent number one controlling predominant preeminent overruling underlying cardinal
      Antonyms:
      unimportant minor secondary nonessential extra
    1. adjective superior
      Synonyms:
      best top great fine excellent first-class first-rate superb splendid prime choice deluxe world-class famous top-notch dandy crack champion fly first five-star delightful
      Antonyms:
      inferior poor unimportant minor low-class
    1. noun financial assets
      Synonyms:
      money cash funds finances resources wealth property savings assets fortune estate investment means financing business principal stock stake gold nest egg wherewithal interests kitty cd ira substance treasure ways and means
    1. noun city of governmental seat
      Synonyms:
      municipality metropolis principal city county seat control political front the hill
    1. noun upper case written symbol
      Synonyms:
      cap initial majuscule uncial small cap
      Antonyms:
      small

    Collocations

    circulating capital

    سرمایه‌ی در گردش

    سرمایه‌ی در گردش، سرمایه‌ی جاری

    in capitals

    با حروف بزرگ

    make capital of

    حداکثر بهره را (از چیزی) گرفتن

    سوال‌های رایج capital

    شکل جمع capital چی میشه؟

    شکل جمع capital در زبان انگلیسی capitals است.

    ارجاع به لغت capital

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «capital» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/capital

    لغات نزدیک capital

    • - capillary
    • - capillary attraction
    • - capital
    • - capital account
    • - capital assets
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    spiral out of control wingless brand branding maladaptation maladaptive malpractice g galantine future holds furrow from fro friend for life frat باز شدن باسکول بالا آچار بوکس آیندگان ابر قدرت ابراز احساسات اتصال اتکا اجتماعی اجق‌وجق بوته بوق بچگی بی رقیب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.