آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Paramount

ˈpærəmaʊnt ˈpærəmaʊnt

معنی paramount | جمله با paramount

adjective noun countable C2

فائق، حاکم عالی مقام، ریش‌سفید، برتر، بزرگتر، برترین

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس

the paramount sheikh in that remote desert

شیخ عالی‌مقام‌ در آن صحرای دورافتاده

the paramount patriarch of that group

ریش‌سفید ارشد آن گروه

نمونه‌جمله‌های بیشتر

The need of this village for water is paramount.

نیاز این دهکده به آب ارجح است.

Time is of paramount importance.

زمان بالاترین درجه‌ی اهمیت را دارد.

the paramount problem of our age

مهم‌ترین مسئله‌ی عصر ما

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد paramount

ارجاع به لغت paramount

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «paramount» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/paramount

لغات نزدیک paramount

پیشنهاد بهبود معانی