آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ بهمن ۱۴۰۳

      First

      fɜːrst fɜːst

      شکل جمع:

      firsts

      توضیحات:

      در معنای پنجم همچنین می‌توان از firstly به‌جای first استفاده کرد.

      در معنای نهم همچنین می‌توان از first-class degree به‌جای first استفاده کرد.

      در معنای دهم همچنین می‌توان از first gear به‌جای first استفاده کرد.

      در معنای یازدهم همچنین می‌توان از first base به‌جای first استفاده کرد.

      معنی first | جمله با first

      determiner A1

      اولین، نخستین، یکمین

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The first train leaves at noon.

      اولین قطار هنگام ظهر حرکت می‌کند.

      the first to come

      اولین نفری که آمد

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We first met at Mina's house.

      نخستین‌بار در خانه‌ی مینا همدیگر را ملاقات کردیم.

      my first voyage

      اولین سفر دریایی من

      the first day

      نخستین روز

      determiner

      موسیقی رتبه‌ی اول، نفر اول

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      He is the first violinist.

      او ویولن‌نواز (رتبه‌ی) اول است.

      The first clarinet provide a rich foundation to the ensemble's sound.

      کلارینت اول پایه‌واساسی غنی به صدای گروه می‌دهد.

      adverb A1

      اول، نخست

      She always arrives first to the meetings.

      او همیشه به‌عنوان نفر اول به جلسات می‌رسد.

      We need to address this issue first in our discussion.

      در بحثمان باید نخست به این مسئله بپردازیم.

      adverb B1

      بار اول، دفعه‌ی اول، بار نخست، نخستین دفعه

      He first tasted sushi during college.

      او برای اولین بار در کالج سوشی را امتحان کرد.

      I first heard that song at a concert.

      آن آهنگ را برای نخستین دفعه در کنسرت شنیدم.

      adverb A2

      اول از همه، اولاً، شماره‌ی یک (در لیست‌ها)

      First, I am tired today; two, I don't even have a penny.

      اولاً امروز خسته‌ام، دوماً حتی یک شاهی پول ندارم.

      First off, let’s review the agenda for today’s meeting.

      اول از همه، بیایید دستور کار جلسه امروز را مرور کنیم.

      noun singular B1

      اولین، نخستین، اول، نخست

      He became the first in that race.

      او نفر اول آن مسابقه شد.

      He was the first to raise his hand in class.

      اون نخستین فردی بود که دستش را در کلاس بالا برد.

      noun countable

      موسیقی نفر اول، رتبه‌ی اول

      During rehearsal, the first had to demonstrate the melody.

      در حین تمرین، نفر اول باید ملودی را نشان دهد.

      Each first in the orchestra plays a crucial role in maintaining harmony.

      رتبه‌های اول در ارکست، نقش مهمی در حفظ هماهنگی ایفا می‌کنند.

      noun singular C2

      اولین بار، نخستین دفعه

      The artist's unique style is a first for the local gallery.

      سبک منحصربه‌فرد این هنرمند اولین باری است که در گالری محلی رخ داده.

      This groundbreaking study represents a first for climate change research.

      این مطالعه‌ی پیش‌گامانه اولین مورد تحقیقات برای تغییرات آب‌وهوا است.

      noun countable

      شاگرد اول، رتبه‌ی اول

      Earning a first opens many doors in the job market.

      رتبه‌ی اول شدن فرصت‌های زیادی در بازار کسب‌وکار ایجاد می‌کند.

      His goal was always to achieve a first in his chosen field.

      هدف او شاگرد اول شدن در رشته‌ی انتخابی‌اش است.

      noun uncountable

      دنده‌ی یک

      Shift into first!

      دنده یک بزن!

      She quickly engaged first to navigate the hill.

      او برای حرکت کردن در شیب فوراً دنده‌ی یک زد.

      noun countable informal

      ورزش (بیسبال) بیس اول

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He sprinted to first after hitting the ball.

      او پس از ضربه به توپ به‌سمت بیس اول دوید.

      They celebrated their victory at first.

      آن‌ها در بیس اول پیروزی خود را جشن گرفتند.

      adjective A1

      نخست، نخستین، اول، یکم

      This is my first attempt at baking a cake.

      این اولین تلاشم برای پختن کیک است.

      He earned his first promotion after just six months.

      او نخستین ارتقای شغلی خود را بعد از شش ماه گرفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد first

      1. adjective earliest in order
        Synonyms:
        early initial primary original beginning leading basic elementary fundamental inceptive introductory inaugural incipient front head premier prime headmost pioneer cardinal key number one anterior antecedent aboriginal primitive primordial primeval pristine rudimentary smallest least in the beginning first off right up front lead off numero uno opening slightest primogenial
        Antonyms:
        last final
      1. adjective highest in importance
        Synonyms:
        main chief leading primary top first-class outstanding dominant foremost greatest head principal premier prime supreme ruling eminent number one paramount preeminent ranking sovereign advanced champion first-string head of the line top of the list top-flight A-number-1 arch primo
        Antonyms:
        least last
      1. adverb at the beginning
        Synonyms:
        initially to begin with originally in the first place at the outset to start with beforehand before all else
        Antonyms:
        finally last

      Collocations

      at first

      در آغاز، در ابتدا، در آغاز کار

      first thing

      پیش از هر کار (یا چیز) دیگر، قبل از همه

      first things first

      الاهم فی‌الاهم، کارها (یا چیزها)ی مهمتر اول

      الاهم‌فی‌الاهم، به‌ترتیب اهمیت

      first and foremost

      در درجه‌ی اول، اول از همه اینکه، قبل از هر چیزی، ارجح‌ترین، اولین و مهم‌ترین

      Idioms

      first come, first served

      به ترتیب نوبت، به نوبت، هرکه زودتر آمده اول

      first and foremost

      در درجه‌ی اول، اول از همه اینکه، قبل از هر چیزی، ارجح‌ترین، اولین و مهم‌ترین

      in the first place

      در درجه‌ی اول، اولاً

      اولاً، در مرحله‌ی اول

      سوال‌های رایج first

      شکل جمع first چی میشه؟

      شکل جمع first در زبان انگلیسی firsts است.

      ارجاع به لغت first

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «first» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/first

      لغات نزدیک first

      • - firn
      • - firry
      • - first
      • - first (or full) cousin
      • - first aid
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.