آیکن بنر

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

تست رایگان تعیین سطح واژگان انگلیسی

شروع تست
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ تیر ۱۴۰۵

      Champion

      ˈtʃæmpiən ˈtʃæmpiən

      گذشته‌ی ساده:

      championed

      شکل سوم:

      championed

      سوم‌شخص مفرد:

      champions

      وجه وصفی حال:

      championing

      شکل جمع:

      champions

      معنی champion | جمله با champion

      noun countable B1

      پهلوان، قهرمان

      مخفف در حالت غیررسمی: champ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Takhty was a world champion in wrestling.

      تختی قهرمان جهان در کشتی بود.

      The champion raised his hands in victory.

      پهلوان دست‌هایش را برای پیروزی بالا برد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She trained every day to become the champion.

      او هر روز تمرین می‌کرد تا قهرمان شود.

      world champion

      جهان‌پهلوان

      noun countable C2

      مدافع

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      They championed the cause of environmental protection for years.

      آن‌ها سال‌ها مدافع حفاظت از محیط‌زیست بودند.

      She champions equal access to education for all children.

      او مدافع دسترسی برابر به آموزش برای همه‌ی کودکان است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      champion of the oppressed

      مدافع مستضعفان

      She is a champion of human rights in her community.

      او در جامعه‌اش مدافع حقوق بشر است.

      He became a champion for immigrant workers, fighting for fair wages.

      او به مدافع کارگران مهاجر تبدیل شد و برای دستمزد عادلانه می‌جنگید.

      verb - transitive

      دفاع کردن، پشتیبانی کردن، جانب‌داری کردن، حمایت کردن

      He championed the right of the accused to a lawyer.

      او از حق متهمان به داشتن وکیل مدافع جانب‌داری می‌کرد.

      She championed the rights of workers during the negotiations.

      او در طول مذاکرات از حقوق کارگران دفاع کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They championed the new policy in parliament.

      آن‌ها از سیاست جدید در پارلمان حمایت کردند.

      adjective exclamation informal

      عالی، بی‌نقص، تمام‌وکمال

      He did a champion job organizing the conference.

      او در سازماندهی کنفرانس کار بی‌نقصی انجام داد.

      That's a champion idea for reducing waste.

      آن ایده‌ای عالی برای کاهش ضایعات است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The chef prepared a champion meal for the guests.

      سرآشپز برای مهمان‌ها یک وعده‌ی غذایی عالی تهیه کرد.

      noun countable

      ‫رزمنده، مبارز‬

      She returned as a champion of the resistance.

      او به‌عنوان مبارزِ مقاومت بازگشت.

      The old champion defended his village from bandits.

      آن رزمنده‌ی پیر از روستایش در برابر راهزنان دفاع کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The champion fought bravely on the battlefield.

      آن مبارز شجاعانه در میدان نبرد جنگید.

      Young recruits trained under the veteran champion.

      نیروهای تازه‌نفس زیر نظر رزمنده‌ی کهنه‌کار آموزش دیدند.

      verb - transitive

      مبارزه کردن

      He champions equal opportunities in the workplace.

      او برای فرصت‌های برابر در محیط کار مبارزه می‌کند.

      to champion a cause

      در راه هدفی مبارزه کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد champion

      1. adjective best, excellent
        Synonyms:
        best excellent superior greatest outstanding first top prime chief principal choice cool splendid super distinguished premier prize-winning world class top-notch topflight blue-ribbon capital dandy head illustrious out of sight out of this world tip top top drawer tops unbeaten undefeated boss
        Antonyms:
        worst poorest
      1. noun defeater in competition; preeminent supporter
        Synonyms:
        supporter advocate defender winner victor ally backer protector guardian proponent sympathizer partisan patron upholder endorser exponent expounder challenger hero heroine vanquisher conqueror paladin champ titleholder medalist number one top dog vindicator warrior the greatest nonpareil numero uno
        Antonyms:
        loser
      1. verb advocate, support
        Synonyms:
        support back promote defend advocate stand up for side with espouse fight for uphold stand behind plead for contend go to bat for put in a good word for patronize thump for ride shotgun for
        Antonyms:
        oppose be against

      سوال‌های رایج champion

      گذشته‌ی ساده champion چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده champion در زبان انگلیسی championed است.

      شکل سوم champion چی میشه؟

      شکل سوم champion در زبان انگلیسی championed است.

      شکل جمع champion چی میشه؟

      شکل جمع champion در زبان انگلیسی champions است.

      وجه وصفی حال champion چی میشه؟

      وجه وصفی حال champion در زبان انگلیسی championing است.

      سوم‌شخص مفرد champion چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد champion در زبان انگلیسی champions است.

      ارجاع به لغت champion

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «champion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/champion

      لغات نزدیک champion

      • - champerty
      • - champignon
      • - champion
      • - championship
      • - championship belt
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت table و desk چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت rug و carpet چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      trajectory quit never sturgeon unveil balneal Virgil discretionary jingoist actus reus bleak garage turn on turn-on function حساس حضور یافتن حواس کسی را پرت کردن خائن خارپشت خرس قطبی خشک کردن خفا خفت خلاف جهت عقربه های ساعت لذیذ خیلی خوب دانش‌آموخته دستیار درآوردن لباس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.