گذشتهی ساده:
championedشکل سوم:
championedسومشخص مفرد:
championsوجه وصفی حال:
championingشکل جمع:
championsپهلوان، قهرمان
مخفف در حالت غیررسمی: champ
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی متوسط
Takhty was a world champion in wrestling.
تختی قهرمان جهان در کشتی بود.
The champion raised his hands in victory.
پهلوان دستهایش را برای پیروزی بالا برد.
She trained every day to become the champion.
او هر روز تمرین میکرد تا قهرمان شود.
world champion
جهانپهلوان
مدافع
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
They championed the cause of environmental protection for years.
آنها سالها مدافع حفاظت از محیطزیست بودند.
She champions equal access to education for all children.
او مدافع دسترسی برابر به آموزش برای همهی کودکان است.
champion of the oppressed
مدافع مستضعفان
She is a champion of human rights in her community.
او در جامعهاش مدافع حقوق بشر است.
He became a champion for immigrant workers, fighting for fair wages.
او به مدافع کارگران مهاجر تبدیل شد و برای دستمزد عادلانه میجنگید.
دفاع کردن، پشتیبانی کردن، جانبداری کردن، حمایت کردن
He championed the right of the accused to a lawyer.
او از حق متهمان به داشتن وکیل مدافع جانبداری میکرد.
She championed the rights of workers during the negotiations.
او در طول مذاکرات از حقوق کارگران دفاع کرد.
They championed the new policy in parliament.
آنها از سیاست جدید در پارلمان حمایت کردند.
عالی، بینقص، تماموکمال
He did a champion job organizing the conference.
او در سازماندهی کنفرانس کار بینقصی انجام داد.
That's a champion idea for reducing waste.
آن ایدهای عالی برای کاهش ضایعات است.
The chef prepared a champion meal for the guests.
سرآشپز برای مهمانها یک وعدهی غذایی عالی تهیه کرد.
رزمنده، مبارز
She returned as a champion of the resistance.
او بهعنوان مبارزِ مقاومت بازگشت.
The old champion defended his village from bandits.
آن رزمندهی پیر از روستایش در برابر راهزنان دفاع کرد.
The champion fought bravely on the battlefield.
آن مبارز شجاعانه در میدان نبرد جنگید.
Young recruits trained under the veteran champion.
نیروهای تازهنفس زیر نظر رزمندهی کهنهکار آموزش دیدند.
مبارزه کردن
He champions equal opportunities in the workplace.
او برای فرصتهای برابر در محیط کار مبارزه میکند.
to champion a cause
در راه هدفی مبارزه کردن
گذشتهی ساده champion در زبان انگلیسی championed است.
شکل سوم champion در زبان انگلیسی championed است.
شکل جمع champion در زبان انگلیسی champions است.
وجه وصفی حال champion در زبان انگلیسی championing است.
سومشخص مفرد champion در زبان انگلیسی champions است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «champion» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/champion