آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Tops

    tɑːps tɒps

    گذشته‌ی ساده:

    topped

    شکل سوم:

    topped

    وجه وصفی حال:

    topping

    معنی tops | جمله با tops

    adjective

    عالی، ممتاز، درجه‌یک، بی‌نظیر، معرکه، برترین

    She is tops in her field.

    او در رشته‌ی خودش بی‌نظیر است.

    His work is tops.

    کارش معرکه است.

    adverb

    به‌طور حداکثر

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    It takes me 15 minutes tops to do the dishes.

    به‌طور حداکثر ۱۵ دقیقه طول می‌کشد تا ظرف‌ها را بشورم.

    I'll give you $25 for that, tops

    برای این کار به‌طور حداکثر ۲۵ دلار به شما می‌دهم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tops

    1. verb place on or reach highest part
      Synonyms:
      climaxes culminates peaks crowns
      Antonyms:
      lowers drops falls descends
    1. verb be the culminating event
      Synonyms:
      covers screens coats clothes cloaks caps dyes reinforces crowns
    1. verb be ahead of others; be the first
      Synonyms:
      leads exceeds passes beats betters excels outdoes surpasses outstrips bests dominates overtops heads outmatches transcends surmounts overruns covers tips corks caps creams crowns peaks primes prunes oversteps
      Antonyms:
      approaches loses
    1. verb pass by, over, or under without making contact
      Synonyms:
      clears trims prunes shears pinches truncates amputates decapitates
      Antonyms:
      adds replaces
    1. noun the superlative or most preferable part of something
      Synonyms:
      bests best choices picks creams flowers elites prize
    1. noun the greatest quantity or highest degree attainable
      Synonyms:
      maxima
    1. noun the first half of an inning; while the visiting team is at bat
      Synonyms:
      head captains masters crests roofs crowns heights peaks caps summits apices vertexes
      Antonyms:
      bottoms feet base nadirs
    1. noun the highest level or degree attainable; the highest stage of development
      Synonyms:
      heights peaks tips heads summits crowns crests caps pinnacles climaxes acme maxima elevations spires apices meridians vertexes capitals payoffs
      Antonyms:
      bottoms nadirs
    1. noun covering for a hole (especially a hole in the top of a container)
      Synonyms:
      covers lids faces surfaces roofs ceilings
    1. adjective of the highest quality
      Synonyms:
      top-notch first-rate topnotch super ace crack tiptop a-one

    لغات هم‌خانواده tops

    noun
    top, topping
    adjective
    top, topless, topmost
    verb - transitive
    top
    adverb
    tops

    سوال‌های رایج tops

    گذشته‌ی ساده tops چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده tops در زبان انگلیسی topped است.

    شکل سوم tops چی میشه؟

    شکل سوم tops در زبان انگلیسی topped است.

    وجه وصفی حال tops چی میشه؟

    وجه وصفی حال tops در زبان انگلیسی topping است.

    ارجاع به لغت tops

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «tops» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/tops

    لغات نزدیک tops

    • - topping
    • - topple
    • - tops
    • - topsail
    • - topside
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.