شکل جمع:
warriorsنظامی جنگجو، مبارز، دلاور، رزمنده، رزمجو، جنگاور، سلحشور
The young prince was raised to become a warrior king.
شاهزادهی جوان طوری پرورش یافت که به پادشاهی جنگجو تبدیل شود.
He was known as a fearless warrior on the battlefield.
در میدان نبرد، او بهعنوان رزمندهای بیباک شناخته میشد.
Rustam and his band of warriors
رستم و پیروان سلحشور او
جنگجو، تلاشگر، سرسخت، مبارز، جنگنده، دلاور
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
You have to be a warrior to succeed in such a competitive field.
برای موفقیت در چنین حوزهی رقابتیای، باید تلاشگر باشی.
She showed everyone that she was a warrior during her recovery.
در دوران بهبودیاش به همه نشان داد که انسانی سرسخت است.
جامعهشناسی مبارز، کنشگر، مدافع سرسخت، حامی جدی، فعال (آرمان و...)
He became a warrior for education reform after witnessing inequality firsthand.
پساز دیدن نابرابری از نزدیک، به حامی جدی اصلاحات آموزشی تبدیل شد.
Her colleagues describe her as a warrior for workers’ rights.
همکارانش، او را مدافعی سرسخت برای حقوق کارگران توصیف میکنند.
شکل جمع warrior در زبان انگلیسی warriors است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «warrior» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/warrior