آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      War

      wɔːr wɔː

      گذشته‌ی ساده:

      warred

      شکل سوم:

      warred

      سوم‌شخص مفرد:

      wars

      وجه وصفی حال:

      warring

      شکل جمع:

      wars

      معنی war | جمله با war

      noun countable A2

      جنگ، حرب، رزم، محاربه، نزاع، مبارزه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      during the second world war

      طی جنگ جهانی دوم

      atomic war

      جنگ اتمی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      civil wars

      جنگ‌های داخلی

      the war against poverty

      مبارزه با فقر

      The two countries were at war for many years.

      آن دو کشور سال‌ها باهم در جنگ بودند.

      verb - transitive

      جنگیدن، جنگ کردن، دشمنی کردن، کشمکش کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      All his life he warred against injustice.

      تمام عمرش با بی‌عدالتی مبارزه کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد war

      1. noun armed conflict
        Synonyms:
        conflict fighting combat warfare battle struggle hostilities strife contention contest enmity hostility bloodshed strike cold war police action
        Antonyms:
        peace ceasefire
      1. verb fight, battle
        Synonyms:
        battle attack combat challenge struggle contend clash contest strive differ disagree meet engage in combat take on attempt endeavor oppugn go to war make war wage war take up arms campaign against march against take the field against bombard shell shoot kill murder tug
        Antonyms:
        agree make peace ceasefire

      Collocations

      at war

      در (حال) جنگ

      در جنگ، درحال محاربه

      declare war

      اعلان جنگ دادن، اعلام جنگ کردن

      go to war

      1- جنگیدن، جنگ کردن 2- دست به جنگ زدن 3- به جنگ رفتن

      wage war on (or against)

      مصاف دادن، جنگیدن، پیکار کردن

      لغات هم‌خانواده war

      noun
      war, warfare, warrior
      adjective
      prewar, warring

      سوال‌های رایج war

      گذشته‌ی ساده war چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده war در زبان انگلیسی warred است.

      شکل سوم war چی میشه؟

      شکل سوم war در زبان انگلیسی warred است.

      شکل جمع war چی میشه؟

      شکل جمع war در زبان انگلیسی wars است.

      وجه وصفی حال war چی میشه؟

      وجه وصفی حال war در زبان انگلیسی warring است.

      سوم‌شخص مفرد war چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد war در زبان انگلیسی wars است.

      ارجاع به لغت war

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «war» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/war

      لغات نزدیک war

      • - wappenschawing
      • - wapper jawed
      • - war
      • - war and peace
      • - war between the states
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.