آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ دی ۱۴۰۴

      Contest

      ˈkɑːntest kənˈtest ˈkɒntest kənˈtest

      گذشته‌ی ساده:

      contested

      شکل سوم:

      contested

      سوم‌شخص مفرد:

      contests

      وجه وصفی حال:

      contesting

      شکل جمع:

      contests

      معنی contest | جمله با contest

      noun countable B1

      مسابقه، رقابت

      Several local bands joined the music contest hoping to gain recognition.

      چند گروه محلی در مسابقه‌ی موسیقی شرکت کردند، به امید آن که شناخته شوند.

      They held a cooking contest, and the judges awarded prizes to the best dishes.

      آن‌ها، رقابت آشپزی برگزار کردند و داوران به بهترین غذاها جایزه دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a beauty contest

      مسابقه‌ی زیبایی

      a fishing contest

      مسابقه‌ی ماهیگیری

      noun countable

      رقابت، مبارزه، جدال، پیکار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Several candidates announced their contest for the presidency after months of preparation.

      چند نامزد پس‌از ماه‌ها آمادگی، رقابت برای ریاست‌جمهوری را اعلام کردند.

      The contest for control of the organization intensified as two factions formed rival alliances.

      با شکل‌گیری دو جناح و ایجاد ائتلاف‌های رقیب، جدال برای کنترل سازمان شدت گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a contest to gain the people's good will

      پیکار برای به دست آوردن حسن نیت مردم

      verb - transitive

      حقوق به چالش کشیدن، اعتراض کردن، درخواست تجدیدنظر دادن (به حکم، ادعا، رأی، یا پرونده)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      The defendant’s legal team contested the validity of the contract in court.

      تیم حقوقی متهم، اعتبار قرارداد را در دادگاه به چالش کشید.

      The union plans to contest the decision to dismiss several employees.

      اتحادیه قصد دارد به تصمیم اخراج چند کارمند اعتراض کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to contest (the validity of) a will

      اعتبار وصیت‌نامه‌ای را مورد پرسش قرار دادن

      verb - transitive

      رقابت کردن

      Top teams from across the region are contesting the trophy in this year’s tournament.

      تیم‌های برتر سراسر منطقه، برای به دست آوردن جام این دوره از مسابقات رقابت می‌کنند.

      Several international companies are contesting the contract for the new airport project.

      چند شرکت بین‌المللی، بر سر قرارداد پروژه‌ی فرودگاه جدید رقابت می‌کنند.

      verb - transitive

      سیاست رقابت کردن، مبارزه کردن

      He announced that he would contest the leadership role with a reform-focused campaign.

      او اعلام کرد که با کارزاری اصلاح‌محور برای نقش رهبری وارد رقابت می‌شود.

      Two independent candidates are contesting the parliamentary seat in the upcoming election.

      دو نامزد مستقل برای کسب کرسی پارلمان در انتخابات پیش‌رو رقابت می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to contest a seat in the parliament

      برای (مسند) نمایندگی در پارلمان مبارزه کردن

      They contested every inch of land in their retreat.

      آن‌ها در حین عقب‌نشینی از هر وجب زمین با سرسختی دفاع کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد contest

      1. noun competition
        Synonyms:
        game match meeting sport tournament trial challenge competition testing discussion meet proving rencounter concours trying
      1. noun fight, struggle
        Synonyms:
        fight struggle battle conflict dispute brawl altercation combat fray encounter engagement skirmish scrap row beef controversy rivalry warfare action brush hassle debate discord strife wrangle rumble run-in set-to go shock striving tug-of-war static battle royal emulation affray
        Antonyms:
        peace calm quiet agreement tranquility stillness
      1. verb argue, challenge
        Synonyms:
        argue dispute debate oppose challenge question object to push doubt tangle stand up for mix it up with litigate jump on blast jockey for position go for it give it one’s all go for jugular scramble for shoot for call in question
        Antonyms:
        agree allow give up resign
      1. verb fight
        Synonyms:
        fight battle attack defend resist struggle compete contend vie cross scrap row quarrel wrangle conflict rival hassle sock strike repel take on withstand brawl scuffle square off duel set to altercate buck tilt break with feud fight over gang up on lay a finger on lay out put up dukes put on gloves knuckle with traverse rumpus
        Antonyms:
        agree

      Collocations

      contest a verdict

      اعتراض به حکم

      سوال‌های رایج contest

      گذشته‌ی ساده contest چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده contest در زبان انگلیسی contested است.

      شکل سوم contest چی میشه؟

      شکل سوم contest در زبان انگلیسی contested است.

      شکل جمع contest چی میشه؟

      شکل جمع contest در زبان انگلیسی contests است.

      وجه وصفی حال contest چی میشه؟

      وجه وصفی حال contest در زبان انگلیسی contesting است.

      سوم‌شخص مفرد contest چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد contest در زبان انگلیسی contests است.

      ارجاع به لغت contest

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «contest» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/contest

      لغات نزدیک contest

      • - contents
      • - conterminous
      • - contest
      • - contest a verdict
      • - contestable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.