آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

      Resist

      rɪˈzɪst rɪˈzɪst

      گذشته‌ی ساده:

      resisted

      شکل سوم:

      resisted

      سوم‌شخص مفرد:

      resists

      وجه وصفی حال:

      resisting

      معنی resist | جمله با resist

      verb - intransitive verb - transitive C1

      ایستادگی کردن، مقاومت کردن، پایداری کردن، استقامت کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      Fatemeh resisted temptation.

      فاطمه در مقابل وسوسه مقاومت کرد.

      they resisted the enemy valiantly.

      با دلاوری در برابر دشمن ایستادگی کردند.

      verb - transitive verb - intransitive

      مقاوم بودن، تاب‌آوردن، پایدار بودن، دوام آوردن، تاوستن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      a metal that resists rust.

      فلزی که زنگ نمی‌زند.

      an armor that resists bullets.

      زرهی که در برابر گلوله مقاوم است.

      verb - transitive verb - intransitive

      مخالفت کردن، تن در ندادن

      to resist conscription.

      به خدمت نظام وظیفه تن در ندادن.

      we must resist the lowering of educational standards.

      بایستی با پایین آوردن معیارهای آموزشی مخالفت کنیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      since he was resisting arrest, they had to carry him by force.

      چون نمی‌گذاشت بازداشتش کنند مجبور شدند او را به زور ببرند.

      verb - transitive verb - intransitive

      خودداری کردن، جلوی خود را گرفتن

      I could not resist laughing.

      نمی‌توانستم از خنده خودداری کنم.

      noun countable

      عایق، روکش، حائل، جلوگیر

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد resist

      1. verb withstand, oppose
        Synonyms:
        oppose combat fight back defy struggle against counteract confront assail battle assault endure bear hold maintain continue persevere persist remain stay suffer prevent hinder refuse repel check curb thwart turn down dispute buck antagonize stand up to hold off against put up a fight countervail stonewall traverse duel weather abide brook die hard hold out against abstain from forbear refrain leave alone keep from forgo remain firm
        Antonyms:
        comply conform go along

      سوال‌های رایج resist

      گذشته‌ی ساده resist چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده resist در زبان انگلیسی resisted است.

      شکل سوم resist چی میشه؟

      شکل سوم resist در زبان انگلیسی resisted است.

      وجه وصفی حال resist چی میشه؟

      وجه وصفی حال resist در زبان انگلیسی resisting است.

      سوم‌شخص مفرد resist چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد resist در زبان انگلیسی resists است.

      ارجاع به لغت resist

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «resist» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/resist

      لغات نزدیک resist

      • - resinoid
      • - resinous
      • - resist
      • - resistance
      • - resistance band
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.