آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱ شهریور ۱۴۰۳

      Conform

      kənˈfɔːrm kənˈfɔːm

      گذشته‌ی ساده:

      conformed

      شکل سوم:

      conformed

      سوم‌شخص مفرد:

      conforms

      وجه وصفی حال:

      conforming

      معنی conform | جمله با conform

      verb - intransitive

      هم‌نوایی کردن، مطابقت کردن، وفق دادن، تطبیق دادن، سازگار بودن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      The building must conform with the municipal regulations.

      ساختمان باید با مقررات شهرداری مطابقت داشته باشد.

      His ideas do not conform with the norms of the society.

      عقاید او با معیارهای اجتماع سازگار نیست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      If you would shun disgrace, conform (yourself to the people)

      خواهی نشوی رسوا‌، هم‌رنگ جماعت شو (خودت را با جامعه وفق بده)

      verb - intransitive verb - transitive

      پیروی کردن، اطاعت کردن، فرمان‌برداری کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Employees are expected to conform to the company's dress code.

      انتظار می‌رود کارمندان از قوانین لباس در شرکت اطاعت کنند.

      To succeed, the firm had to conform to environmental guidelines.

      برای موفقیت، این شرکت باید از دستورالعمل‌های زیست‌محیطی را پیروی می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد conform

      1. verb adjust, adapt
        Synonyms:
        adjust adapt fit suit follow obey tune coordinate harmonize reconcile integrate yield accommodate square tailor observe mind comply shape up clean up act meet halfway proportion reconciliate attune tailor-make move over keep make room toe the line go with the flow play the game straighten up roll with punches go by the book run with the pack fall in with be guided by don’t make waves don’t rock the boat follow beaten path follow the crowd quadrate
        Antonyms:
        differ refuse fight
      1. verb correspond, match
        Synonyms:
        agree match fit in suit accord harmonize correspond tally go square jibe dovetail assimilate fit the pattern be regular
        Antonyms:
        mismatch not correspond

      لغات هم‌خانواده conform

      noun
      conformity, conformist
      adjective
      conformist
      verb - transitive
      conform

      سوال‌های رایج conform

      گذشته‌ی ساده conform چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده conform در زبان انگلیسی conformed است.

      شکل سوم conform چی میشه؟

      شکل سوم conform در زبان انگلیسی conformed است.

      وجه وصفی حال conform چی میشه؟

      وجه وصفی حال conform در زبان انگلیسی conforming است.

      سوم‌شخص مفرد conform چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد conform در زبان انگلیسی conforms است.

      ارجاع به لغت conform

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «conform» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/conform

      لغات نزدیک conform

      • - conflux
      • - confocal
      • - conform
      • - conform to safety regulations
      • - conformable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.