آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ خرداد ۱۴۰۴

      Yield

      jiːld jiːld

      گذشته‌ی ساده:

      yielded

      شکل سوم:

      yielded

      سوم‌شخص مفرد:

      yields

      وجه وصفی حال:

      yielding

      شکل جمع:

      yields

      معنی yield | جمله با yield

      verb - transitive C2

      ثمر دادن، ارزانی داشتن، تولید کردن، بازده داشتن، نتیجه داشتن، فراهم آوردن، عایدی داشتن، به بار آوردن، به دست آوردن، منجر شدن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Their investment in technology yielded high profits.

      سرمایه‌گذاری آن‌ها در فناوری، عایدی زیادی داشت.

      The experiment yielded valuable data for future research.

      آزمایش، داده‌های ارزشمندی برای تحقیقات آینده فراهم کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      An orchard that yielded a good crop.

      باغ میوه‌ای که محصول خوبی داد.

      The election yielded one great surprise.

      انتخابات موجب یک شگفتی بزرگ شد.

      Without fertilizers this soil will not yield.

      بدون کود این خاک حاصل نخواهد داد.

      The new engine yields more power.

      موتور جدید نیروی بیشتری تولید می‌کند.

      Finally an Egyptian tomb yielded its secrets to the eyes of man.

      بالأخره یک قبر مصری اسرار خود را به دیدگان بشریت ارزانی داشت.

      An investment that yielded high profits

      سرمایه‌گذاری‌ای که سود زیادی به بار آورد

      a mine that has yielded poorly

      معدنی که بازده خوبی نداشته است

      verb - intransitive verb - transitive

      تسلیم شدن، واگذار کردن، تحویل دادن، منصرف شدن، کنار کشیدن، صرف نظر کردن، از دست دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The king was forced to yield his throne after the uprising.

      پادشاه پس‌از شورش مجبور به واگذاری تاج‌وتخت شد.

      She yielded her position on the board to a younger member.

      او از سمت خود در هیئت‌مدیره کناره‌گیری کرد و آن را به عضوی جوان‌تر سپرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He yielded to our demands.

      تسلیم خواسته‌های ما شد.

      They refused to yield the fortress to the enemy.

      آنان از تسلیم کردن دژ به دشمن سرباز زدند.

      Suddenly the enemy yielded.

      ناگهان دشمن تسلیم شد.

      Jacob yielded up the ghost.

      یعقوب جان داد.

      Leily yielded her heart to Majnoon.

      لیلی قلب خود را به مجنون سپرد.

      Ali yielded the point.

      علی به آن نکته اذعان کرد.

      Mohsen was unwilling to yield the argument.

      محسن مایل نبود که شکست استدلال خود را بپذیرد.

      I yield to no one in my respect for his genius.

      هیچ‌کس مثل من برای نبوغ او احترام قائل نیست.

      His poetry does not easily yield itself to interpretation.

      شعرش به‌آسانی قابل‌تفسیر نیست.

      Their mutton yields to ours but their beef is excellent.

      گوشت گوسفند آن‌ها به‌خوبی گوشت گوسفند ما نیست؛ ولی گوشت گاو آن‌ها عالی است.

      Pavements yielded to dirt roads.

      آسفالت جای خود را به جاده‌ی خاکی داد.

      The cool air of the mountains yielded to sweltering heat as they descended.

      همین که به پایین حرکت کردند هوای خنک کوهسار تبدیل به گرمای طاقت‌فرسا شد.

      to yield oneself to physical pleasures

      خود را تسلیم لذایذ جسمی کردن

      verb - intransitive formal

      خم شدن، شکستن، تا شدن (تحت فشار)

      The metal bar yielded slightly under pressure.

      میله‌ی فلزی زیر فشار کمی خم شد.

      The thin ice yielded as he stepped onto it.

      یخ نازک با قدم گذاشتن او روی آن شکست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the door would not yield to their blows.

      درب در مقابل ضربه‌های آن‌ها درهم شکسته نشد.

      Metals that yield under pressure and heat

      فلزاتی که تحت فشار و گرما خم می‌شوند

      verb - intransitive

      انگلیسی آمریکایی راه دادن، حق تقدم دادن، کنار کشیدن (و اجازه به دیگران برای عبور)

      در انگلیسی بریتانیایی از give way استفاده می‌شود.

      You should yield to oncoming traffic before turning left.

      قبل‌از اینکه به چپ بپیچید، باید به خودروهای روبه‌رو حق تقدم بدهید.

      Always yield when merging onto a highway.

      هنگام وارد شدن به بزرگراه همیشه باید راه بدهید.

      noun countable

      بازده، سود، محصول، بهره، درآمد

      معمولاً به شکل جمع استفاده می‌شود.

      The factory’s production yield improved after they upgraded the machinery.

      بازده تولید کارخانه پس‌از به‌روزرسانی ماشین‌آلات بهبود یافت.

      This year’s wheat yield was much higher due to better weather.

      محصول گندم امسال به‌دلیل شرایط آب‌وهوایی بهتر، بسیار بیشتر بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      average yield per acre of land

      برداشت متوسط از هر جریب زمین

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد yield

      1. noun production of labor
        Synonyms:
        output produce earnings income revenue return profit harvest crop takings turnout outturn
      1. verb produce
        Synonyms:
        give provide supply bring forth generate afford furnish bear earn return net pay discharge bring in offer proffer tender admit allow sell for turn out give off hold out blossom beam accrue
        Antonyms:
        withhold disallow
      1. verb give in, surrender
        Synonyms:
        give up surrender submit capitulate cede relinquish defer cave in back down give way abdicate resign succumb admit defeat lay down arms hand over fold relent bend bow collapse crumple break sag abandon leave reject suffer defeat come to terms relax part with let go knuckle under throw in the towel call it quits give oneself over fold up buy go
        Antonyms:
        refuse reject oppose prevent deny
      1. verb grant, allow
        Synonyms:
        agree consent allow permit admit concede accept comply assent acknowledge accede waive defer surrender acquiesce bow concur fail go along with toe the line go with the flow fit in play the game toe the mark break
        Antonyms:
        disapprove veto disallow counter

      Phrasal verbs

      yield up

      علیرغم میل خود چیزی دادن

      فاش کردن

      Collocations

      yield oneself (or itself) to something

      خود را تسلیم چیزی کردن، تن در دادن، - پذیرا بودن

      yield the right of way

      (رانندگی) حق تقدم دادن

      Idioms

      yield the palm to

      به شکست خود اعتراف کردن، به برتری دیگری اعتراف کردن

      سوال‌های رایج yield

      معنی yield به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی yield در زبان فارسی به معانی «بازده»، «محصول» و همچنین «واگذاری»، «تسلیم شدن» ترجمه می‌شود.

      کلمه‌ی yield بسته به زمینه کاربرد، معانی مختلفی دارد. در حوزه کشاورزی و اقتصاد، yield به مقدار محصول یا بازدهی که از یک زمین یا سرمایه‌گذاری به دست می‌آید اشاره دارد. برای مثال، yield محصول گندم در یک مزرعه نشان‌دهنده میزان تولید محصول نسبت به مساحت زمین است و معیار مهمی در سنجش بهره‌وری کشاورزی محسوب می‌شود.

      در علوم مالی، yield به نرخ بازده سرمایه‌گذاری‌ها اشاره دارد، یعنی درصد سودی که یک سرمایه‌گذار از سرمایه‌گذاری خود در مدت زمان مشخص دریافت می‌کند. این مفهوم برای تصمیم‌گیری‌های مالی و ارزیابی عملکرد سرمایه‌گذاری‌ها اهمیت فراوانی دارد.

      از سوی دیگر، yield در زبان عمومی و حقوقی به معنای واگذاری یا تسلیم شدن است. برای مثال، در رانندگی، yield کردن به معنی دادن حق تقدم به دیگر خودروها است؛ یعنی وقتی یک راننده به دیگری اجازه عبور می‌دهد، گفته می‌شود که yield کرده است. این مفهوم به نوعی نشان‌دهنده انعطاف‌پذیری و احترام به قوانین و دیگران است.

      همچنین، yield در علوم مهندسی و فیزیک به معنای نقطه‌ای است که در آن یک ماده تحت فشار یا نیرو، شروع به تغییر شکل دائمی یا پلاستیکی می‌کند که به آن «نقطه تسلیم» گفته می‌شود. این مفهوم برای تعیین مقاومت و دوام مواد بسیار مهم است.

      کلمه‌ی yield به عنوان واژه‌ای چندمنظوره، در زمینه‌های مختلف کاربردهای متفاوتی دارد اما در تمامی معانی، مفاهیمی مرتبط با دریافت، تولید، تسلیم یا انعطاف را منتقل می‌کند.

      گذشته‌ی ساده yield چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده yield در زبان انگلیسی yielded است.

      شکل سوم yield چی میشه؟

      شکل سوم yield در زبان انگلیسی yielded است.

      شکل جمع yield چی میشه؟

      شکل جمع yield در زبان انگلیسی yields است.

      وجه وصفی حال yield چی میشه؟

      وجه وصفی حال yield در زبان انگلیسی yielding است.

      سوم‌شخص مفرد yield چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد yield در زبان انگلیسی yields است.

      ارجاع به لغت yield

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «yield» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/yield

      لغات نزدیک yield

      • - yiddishism
      • - yiddishist
      • - yield
      • - yield oneself (or itself) to something
      • - yield the palm to
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      volume vivisect visa vina vicariously vibraphone verbiage potent velázquez urbanization urawa upscale up-to-date unseen unsolved میخ کوبیدن ناخن‌کار ناخوانا نامعلوم نامدار ناهمواری ناواضح نخل پزشک یار چشم‌انداز چشم‌به‌راه چندش‌آور چندین دفعه چه طور چهره
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.