آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۴

      Net

      net net

      گذشته‌ی ساده:

      netted

      شکل سوم:

      netted

      سوم‌شخص مفرد:

      nets

      وجه وصفی حال:

      netting

      شکل جمع:

      nets

      معنی net | جمله با net

      noun B1

      تور، توری، دام، شبکه، تار عنکبوت، تور ماهی‌گیری و امثال آن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      A man who flatters his neighbor spreads a net for his feet.

      مردی که از همسایه‌اش تعریف بیجا می‌کند، دامی می‌گستراند برای گیر ‌انداختن پاهای او.

      a tennis net

      تور تنیس

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      curtains made of net

      پرده‌های توری

      a hair-net

      تور سر (مو)

      verb - transitive

      به دام افکندن، با تور گرفتن، شبکه‌دار کردن، به تور انداختن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      John netted ten big fish in five minutes.

      جان در پنج دقیقه ده ماهی بزرگ را با تور گرفت.

      She's netted herself a rich husband.

      او شوهر پولداری به تور زده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He netted $100,000 a year from the restaurant.

      او سالی صدهزار دلار از رستوران به‌دست می‌آورد.

      War experiences netted him many medals and much glory.

      تجربیات جنگی برای او مدال‌های متعدد و افتخار بسیار کسب کرد.

      adjective

      خالص

      Reduced taxes accounted for the high net.

      مالیات‌های تخفیف‌یافته موجب سود خالص زیادی شد.

      net cost

      هزینه‌ی خالص

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      net debt

      بدهی خالص

      net income

      درآمد خالص

      net output

      تولید خالص

      net price

      قیمت خالص

      net loss

      ضرر خالص

      adjective

      اساسی، اصلی، ویژه

      The net result of the war was the loss of one million human beings.

      پیامد اصلی جنگ از دست رفتن یک میلیون انسان بود.

      The net of all these articles is that free competition is good for the country's economy.

      نکته‌ی اصلی کلیه‌ی مقالات این است که رقابت آزاد برای اقتصاد کشور خوب است.

      noun

      والیبال ورزش تور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی والیبال

      مشاهده
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد net

      1. adjective profiting
        Synonyms:
        remaining clear final pure exclusive take-home after taxes after deductions excluding undeductible irreducible
        Antonyms:
        unprofitable
      1. noun mesh, web
        Synonyms:
        fabric cloth screen netting network lace lattice web openwork lacework reticulum tracery
      1. verb capture
        Synonyms:
        catch trap nab bag hook ensnare entangle enmesh lasso
        Antonyms:
        release let go free
      1. verb gain after expenses
        Synonyms:
        earn make profit gain realize bring in accumulate clear clean up reap
        Antonyms:
        gross

      Collocations

      cast the net wider

      1- تور ماهیگیری را گسترده‌تر کردن 2- ترفندها و روش‌های متنوع‌تری را به کار‌زدن

      Idioms

      slip through the net

      1- از تور رد شدن یا فرار کردن 2- از دستگاه ایمنی یا مالیاتی و غیره رد شدن (و گرفتار نشدن)

      cast the net wider

      1- تور ماهیگیری را گسترده‌تر کردن 2- ترفندها و روش‌های متنوع‌تری را به کار‌زدن

      سوال‌های رایج net

      گذشته‌ی ساده net چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده net در زبان انگلیسی netted است.

      شکل سوم net چی میشه؟

      شکل سوم net در زبان انگلیسی netted است.

      شکل جمع net چی میشه؟

      شکل جمع net در زبان انگلیسی nets است.

      وجه وصفی حال net چی میشه؟

      وجه وصفی حال net در زبان انگلیسی netting است.

      سوم‌شخص مفرد net چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد net در زبان انگلیسی nets است.

      ارجاع به لغت net

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «net» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/net

      لغات نزدیک net

      • - nestorian
      • - nestorianism
      • - net
      • - net asset value
      • - net height
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.