آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۴

      Net

      net net

      گذشته‌ی ساده:

      netted

      شکل سوم:

      netted

      سوم‌شخص مفرد:

      nets

      وجه وصفی حال:

      netting

      شکل جمع:

      nets

      معنی net | جمله با net

      noun B1

      تور، توری، دام، شبکه، تار عنکبوت، تور ماهی‌گیری و امثال آن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      A man who flatters his neighbor spreads a net for his feet.

      مردی که از همسایه‌اش تعریف بیجا می‌کند، دامی می‌گستراند برای گیر ‌انداختن پاهای او.

      a tennis net

      تور تنیس

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      curtains made of net

      پرده‌های توری

      a hair-net

      تور سر (مو)

      verb - transitive

      به دام افکندن، با تور گرفتن، شبکه‌دار کردن، به تور انداختن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      John netted ten big fish in five minutes.

      جان در پنج دقیقه ده ماهی بزرگ را با تور گرفت.

      She's netted herself a rich husband.

      او شوهر پولداری به تور زده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He netted $100,000 a year from the restaurant.

      او سالی صدهزار دلار از رستوران به‌دست می‌آورد.

      War experiences netted him many medals and much glory.

      تجربیات جنگی برای او مدال‌های متعدد و افتخار بسیار کسب کرد.

      adjective

      خالص

      Reduced taxes accounted for the high net.

      مالیات‌های تخفیف‌یافته موجب سود خالص زیادی شد.

      net cost

      هزینه‌ی خالص

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      net debt

      بدهی خالص

      net income

      درآمد خالص

      net output

      تولید خالص

      net price

      قیمت خالص

      net loss

      ضرر خالص

      adjective

      اساسی، اصلی، ویژه

      The net result of the war was the loss of one million human beings.

      پیامد اصلی جنگ از دست رفتن یک میلیون انسان بود.

      The net of all these articles is that free competition is good for the country's economy.

      نکته‌ی اصلی کلیه‌ی مقالات این است که رقابت آزاد برای اقتصاد کشور خوب است.

      noun

      والیبال ورزش تور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی والیبال

      مشاهده
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد net

      1. adjective profiting
        Synonyms:
        remaining clear final pure exclusive take-home after taxes after deductions excluding undeductible irreducible
        Antonyms:
        unprofitable
      1. noun mesh, web
        Synonyms:
        fabric cloth screen netting network lace lattice web openwork lacework reticulum tracery
      1. verb capture
        Synonyms:
        catch trap nab bag hook ensnare entangle enmesh lasso
        Antonyms:
        release let go free
      1. verb gain after expenses
        Synonyms:
        earn make profit gain realize bring in accumulate clear clean up reap
        Antonyms:
        gross

      Collocations

      cast the net wider

      1- تور ماهیگیری را گسترده‌تر کردن 2- ترفندها و روش‌های متنوع‌تری را به کار‌زدن

      Idioms

      slip through the net

      1- از تور رد شدن یا فرار کردن 2- از دستگاه ایمنی یا مالیاتی و غیره رد شدن (و گرفتار نشدن)

      cast the net wider

      1- تور ماهیگیری را گسترده‌تر کردن 2- ترفندها و روش‌های متنوع‌تری را به کار‌زدن

      سوال‌های رایج net

      گذشته‌ی ساده net چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده net در زبان انگلیسی netted است.

      شکل سوم net چی میشه؟

      شکل سوم net در زبان انگلیسی netted است.

      شکل جمع net چی میشه؟

      شکل جمع net در زبان انگلیسی nets است.

      وجه وصفی حال net چی میشه؟

      وجه وصفی حال net در زبان انگلیسی netting است.

      سوم‌شخص مفرد net چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد net در زبان انگلیسی nets است.

      ارجاع به لغت net

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «net» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/net

      لغات نزدیک net

      • - nestorian
      • - nestorianism
      • - net
      • - net asset value
      • - net height
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.