ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Cloth

klɒːθ klɒθ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    cloths

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun B2
    پارچه، قماش
    • - woolen cloth
    • - پارچه‌ی پشمی
    • - tablecloth
    • - سفره، رومیزی
    • - loincloth
    • - لنگ
    • - He wore the cloth with pride.
    • - او با سربلندی لباس کشیشی را می‌پوشید.
    • - a man of the cloth
    • - کشیش، معمم
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد cloth

  1. noun fabric
    Synonyms: bolt, calico, cotton, dry goods, goods, material, stuff, synthetics, textiles, tissue, twill, weave, yard goods

Collocations

  • the cloth

    1- جامه‌ی روحانیت، کسوت کشیش، عبا و عمامه

    2- جامعه‌ی روحانیت، روحانیون

ارجاع به لغت cloth

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cloth» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/cloth

لغات نزدیک cloth

پیشنهاد بهبود معانی