آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ آذر ۱۴۰۲

      Tissue

      ˈtɪʃuː ˈtɪʃuː

      شکل جمع:

      tissues

      معنی tissue | جمله با tissue

      noun uncountable B1

      زیست‌شناسی بافت، نسج

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The tissue sample was sent to the lab for further analysis.

      نمونه‌ی بافت برای تجزیه‌وتحلیل بیشتر به آزمایشگاه فرستاده شد.

      The doctor examined the tissue under a microscope.

      دکتر بافت را زیر میکروسکوپ بررسی کرد.

      noun countable uncountable

      دستمال (کاغذی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      He crumpled up the tissue and threw it in the trash can.

      دستمال کاغذی را مچاله کرد و در سطل زباله انداخت.

      a box of tissues

      یک بسته دستمال کاغذی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The doctor handed me a tissue.

      دکتر دستمالی به من داد.

      noun

      پارچه، بافته (نازک و ظریف)

      The ballerina's tutu was made of tissue.

      توتوی بالرین از بافته‌ای نازیک ساخته شده بود.

      She wore a beautiful dress made of tissue.

      لباس زیبایی دوخته‌شده از پارچه‌ای ظریف به تن داشت.

      noun

      مجازی رشته، سلسله

      It was clear that the defendant's testimony was just a tissue of lies.

      معلوم بود که شهادت متهم فقط رشته‌ای از دروغ بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد tissue

      1. noun a network
        Synonyms:
        network web series mass bundle parcel mesh sheaf crossing filigree
      1. noun thin fabric
        Synonyms:
        silk lace chiffon gauze webbing scarfing gossamer cobwebby material
      1. noun protective layer, especially in living organisms
        Synonyms:
        membrane film connective-tissue vascular-tissue fibrous tissue muscular tissue nervous-tissue adipose-tissue parenchyma prosenchyma intercellular substance
      1. noun a soft paper
        Synonyms:
        toilet-paper facial tissue tissue-paper toilet-tissue Kleenex (trademark)
      1. verb create a piece of cloth by interlacing strands of fabric, such as wool or cotton
        Synonyms:
        weave

      سوال‌های رایج tissue

      شکل جمع tissue چی میشه؟

      شکل جمع tissue در زبان انگلیسی tissues است.

      ارجاع به لغت tissue

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «tissue» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/tissue

      لغات نزدیک tissue

      • - tishri
      • - tisiphone
      • - tissue
      • - tissue culture
      • - tissue paper
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      future employer germanium gan gargle gaza gelatinize generation genesis gemini get down to business give a lecture global village go after gout golden rule به‌روزرسانی نوبهار هم‌فکری کورتن راه‌ورسم راهیابی سورپریز شدت قرقی مجله بستنی یخی بی‌عاطفگی بی‌محابا کم‌حرف موسیقی بی‌کلام
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.