آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ بهمن ۱۴۰۲

      Filigree

      ˈfɪləɡriː ˈfɪləɡriː

      معنی filigree | جمله با filigree

      noun uncountable

      ملیله‌کاری، ملیله‌دوزی، زردوزی

      The vintage earrings were adorned with beautiful filigree designs.

      گوشواره‌های قدیمی با طرح‌های زیبای ملیله‌کاری تزئین شده بود.

      The delicate filigree on the antique necklace caught everyone's attention.

      ملیله‌کاری ظریف گردنبند عتیقه توجه همه را به خود جلب کرد.

      noun countable

      وسیله‌ی تزئینی، وسیله‌ی تزئیناتی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The filigree caught the light and shimmered beautifully.

      پس‌از آنکه نور به وسیله‌ی تزئینی تابید، به زیبایی درخشید.

      The intricate filigrees on the wedding cake added a touch of sophistication to the dessert table.

      وسایل تزئیناتی پیچیده‌ی روی کیک عروسی، ظرافت خاصی را به میز دسر اضافه کردند.

      noun

      تزئین، زینت، آذین

      The artist meticulously crafted the filigree pattern on the golden pendant.

      این هنرمند بادقت الگوی زینتی را روی آویز طلایی ساخته است.

      The filigree design on the tray added an elegant touch to the table setting.

      طراحی تزئینی روی سینی، جلوه‌ی زیبایی به چیدمان میز اضافه کرده است.

      verb - transitive

      تزئین کردن، زینت دادن (با ملیله‌کاری)

      The skilled artisan filigrees the metal with precision and artistry.

      صنعتگر ماهر فلز را بادقت و هنرمندی با ملیله‌کاری زینت می‌دهد.

      He filigreed the edges of the invitation cards with gold ink.

      لبه‌های کارت‌های دعوت را با جوهر طلایی تزئین کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد filigree

      1. noun ornamental art
        Synonyms:
        ornamentation tracery lattice fretwork lacework interlace

      ارجاع به لغت filigree

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «filigree» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/filigree

      لغات نزدیک filigree

      • - filicide
      • - filiform
      • - filigree
      • - filing
      • - filipino
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.