گذشتهی ساده:
gainedشکل سوم:
gainedسومشخص مفرد:
gainsوجه وصفی حال:
gainingشکل جمع:
gainsبه دست آوردن، کسب کردن، بردن، نائل شدن، دست یافتن، حاصل کردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
Nasser Khan gained the fortune that he was seeking.
ناصرخان ثروتی را که در پی آن بود، به دست آورد.
It gained everyone's interest.
توجه همه را جلب کرد.
to gain knowledge
دانش کسب کردن
to gain speed
سرعت گرفتن
زیاد شدن، وزن زیاد کردن، سنگین شدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He gained five kilos.
پنج کیلو وزنش زیاد شد.
The car gained speed as it descended the hill.
اتومبیل هنگام پایین آمدن از تپه سرعتش زیاد شد.
انگلیسی بریتانیایی جلو افتادن (زمان)
The old clock has gained ten minutes since this morning.
از صبح امروز ساعت قدیمی ده دقیقه جلو افتاده است.
Her wristwatch gained several minutes during the flight.
ساعت مچی او در طول پرواز چند دقیقه جلو افتاد.
My watch gains five minutes every day.
ساعت من هر روز پنج دقیقه جلو میآید.
سود، منفعت، نفع، دستاورد، حصول، صرفه، استفاده، بهره، تقویت، بهبود، مزیت
The company reported a significant gain this year.
شرکت امسال سود قابل توجهی را گزارش داد.
The new policy resulted in financial gains for small businesses.
سیاست جدید منجر به دستاوردهای مالی برای کسبوکارهای کوچک شد.
the profit gained
سود حاصله
افزایش (ثروت، درآمد، وزن و غیره)
The company reported a gain in profits last quarter.
شرکت افزایش سود را در سهماههی گذشته گزارش کرد.
There was a noticeable gain in his weight over the winter.
در طول زمستان افزایش قابلتوجهی در وزن او دیده شد.
The athlete made a gain in strength after months of training.
ورزشکار پساز ماهها تمرین، افزایش قدرت داشت.
سود بردن، فایده بردن، بهره بردن، سود دادن، بهره دادن
Money gains interest.
پول بهره میدهد (به پول بهره تعلق میگیرد).
You will gain a lot by studying regularly.
با مطالعهی منظم، خیلی بهره خواهید برد.
Investors gained significant profits from the project.
سرمایهگذاران از این پروژه سود قابلتوجهی بردند.
افزایش یافتن یا دادن، زیاد شدن یا کردن
The population of the city has gained rapidly over the last decade.
جمعیت شهر در دههی گذشته بهسرعت افزایش یافته است.
He gained weight after the illness.
او پساز بیماری وزنش زیاد شد.
Temperatures gained several degrees by mid-afternoon.
دمای هوا تا اواسط بعدازظهر چند درجه افزایش یافت.
پیش رفتن، رسیدن
He gained the top of the hill after an hour of climbing.
او پساز یک ساعت صعود به بالای تپه رسید.
The negotiations gained momentum and progress was made.
مذاکرات پیش رفت و پیشرفت حاصل شد.
He gained entry through the window.
از پنجره وارد شد.
رابطه ایجاد کردن، ارتباط برقرار کردن
She tried to gain her clients' trust by being honest and reliable.
او سعی کرد با صداقت و قابل اعتماد بودن با مشتریانش رابطه برقرار کند.
He quickly gained rapport with the team during the first meeting.
او در اولین جلسه بهسرعت با تیم رابطه برقرار کرد.
To expand her business, she needed to gain connections in the industry.
برای گسترش کسبوکارش لازم بود در صنعت با افراد مرتبط ارتباط برقرار کند.
متقاعد کردن، راضی کردن، قانع کردن، قانع ساختن
She worked hard to gain her parents' approval for the trip.
او سخت تلاش کرد تا والدینش را برای سفر متقاعد کند.
The manager tried to gain the team's support for the new plan.
مدیر سعی کرد تیم را برای طرح جدید راضی کند.
She hoped to gain his agreement on the proposal.
امیدوار بود که او را نسبت به پیشنهاد قانع کند.
جذب کردن، جلب کردن، مجذوب ساختن، مجذوب کردن
The new campaign helped the brand gain more customers.
کمپین جدید به برند کمک کرد تا مشتریان بیشتری را جذب کند.
Her warm smile quickly gained the children's trust.
لبخند گرم او بهسرعت اعتماد کودکان را جلب کرد.
The speaker used humor to gain the audience's attention.
سخنران از طنز استفاده کرد تا توجه مخاطبان را جلب کند.
بهبودی یافتن، بهتر شدن (سلامتی)
The patient gained ground daily.
بیمار روزبهروز بهتر میشد.
She is slowly gaining her health after the surgery.
او بعداز جراحی بهتدریج حالش بهتر میشود.
With proper care, he should gain his health soon.
با مراقبت مناسب، او باید بهزودی حالش بهتر شود.
1- (ساعت و غیره) تند کار کردن، جلو رفتن 2- (در جستجوی فرصت و غیره) وقت تلف
دسترسی پیدا کردن
سلطه یا اختیار کسب کردن، مهار کردن، تحت فرمان گرفتن
بالا رفتن، اوج گرفتن، ارتفاع به دست آوردن، فرازیدن
وزن زیاد کردن، چاق شدن
وزن اضافه کردن، چاق شدن
نمرات خوب گرفتن
پذیرفته شدن (در دانشگاه/موسسه)، مقامی کسب کردن
قدرت گرفتن، به قدرت رسیدن
شهرت یافتن، تبلیغات کسب کردن، مورد توجه عموم قرار گرفتن
شناخته شدن، رسمیت یافتن، به رسمیت شناخته شدن
شهرت کسب کردن، اعتبار به دست آوردن
دسترسی پیدا کردن
مزیت کسب کردن، به دست آوردن برتری
سود/افزایش/دستاورد اندک، سود/افزایش/دستاورد جزئی
نمره/امتیاز گرفتن، نمره/امتیاز کسب کردن
احترام کسب کردن، مورد احترام قرار گرفتن
نکتهای را اثبات کردن، حرف خود را به کرسی نشاندن
آبرو و حیثیت کسب کردن
ترقی کردن، پیشرفت کردن، بهتر شدن
یک مرحله جلو زدن (از)
نابرده رنج گنج میسر نمیشود
1- (ساعت و غیره) تند کار کردن، جلو رفتن 2- (در جستجوی فرصت و غیره) وقت تلف
چیره شدن، مستولی شدن
گذشتهی ساده gain در زبان انگلیسی gained است.
شکل سوم gain در زبان انگلیسی gained است.
شکل جمع gain در زبان انگلیسی gains است.
وجه وصفی حال gain در زبان انگلیسی gaining است.
سومشخص مفرد gain در زبان انگلیسی gains است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «gain» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/gain