آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ خرداد ۱۴۰۳

      Velvet

      ˈvelvɪt ˈvelvɪt

      معنی velvet | جمله با velvet

      noun uncountable

      مخمل (نوعی پارچه کرکی که از ابریشم یا پنبه یا کتان یا پشم بافته می‌شود)

      She ran her fingers over the velvet.

      انگشتانش را روی مخمل کشید.

      The curtains in the room were made of velvet.

      پرده‌های اتاق از مخمل ساخته شده بود.

      adjective

      مخمل، مخملی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      She wore a stunning velvet dress.

      لباس مخملی خیره‌کننده‌ای به تن داشت.

      The velvet curtains added a touch of elegance to the room.

      پرده‌های مخمل به اتاق ظرافت بخشیدند.

      adjective

      ادبی نرم، مخملی، مخمل‌نما، مخمل‌مانند

      His velvet voice soothed her frayed nerves.

      صدای مخملی او اعصاب داغون او را آرام کرد.

      His voice had a velvet tone that captivated everyone in the room.

      صدایش لحن نرمی داشت که همه‌ی حاضران در اتاق را مجذوب خود می‌کرد.

      noun

      جانورشناسی پوست کرک‌دار (روی شاخ تازه‌ی گوزن و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      As winter approached, the velvet on the stag's antlers thickened and darkened.

      با نزدیک شدن به زمستان، پوست کرک‌دار روی شاخ گوزن ضخیم و تیره شد.

      The hunter admired the patterns on the velvet.

      شکارچی الگوهای روی پوست کرک‌دار را تحسین کرد.

      noun

      برد (در قمار)

      John's velvet made him the biggest winner of the night.

      برد جان او را به بزرگ‌ترین برنده‌ی شب تبدیل کرد.

      The lucky gambler's velvet was the envy of the other players at the table.

      برد قمارباز خوش‌اقبال مورد حسادت سایر بازیکنان حاضر روی میز بود.

      noun

      سود (فراتر از حد انتظار)

      The unexpected velvet left everyone pleasantly surprised.

      سود غیرمنتظره همه را شگفت‌زده کرد.

      The stock market saw a significant velvet.

      بازار سهام سود قابل‌توجهی را به خود دید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد velvet

      1. adjective resembling velvet in having a smooth soft surface
        Synonyms:
        velvety velvetlike velvet-textured silken plushy velourlike shining fine-textured velutinous
      1. noun
        Synonyms:
        nap pile plush velveteen

      Idioms

      handle with velvet gloves

      با ملایمت رفتار کردن با، سخت‌گیری نکردن

      ارجاع به لغت velvet

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «velvet» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/velvet

      لغات نزدیک velvet

      • - velure
      • - velutinous
      • - velvet
      • - velvet ant
      • - velvet bean
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.